قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣١٧ - صدر المتألهين
مهمترين مقدمات اتحاد عاقل و معقول است، اين است كه: مقصود از معقول بالفعل وجود و حقيقت صورت معقوله است كه مبدء انتزاع عنوان معقوليت است نه خود عنوان اضافى معقوليت. بنابراين، چه اشكالى دارد كه واقعيت عينى يك شىء از جملۀ حقايق مستقل و غيراضافى باشد كه در ذهن مفهوم اضافى بر آن تطبيق نمايد؟ چنانكه در باب علت و معلول اين مسئله به همين كيفيت مىتواند مطرح گردد. زيرا دو مفهوم عليت و معلوليت با يكديگر متضايفاند و به حكم قانون تضايف، دو امر متضايف بايد از هر جهت متكافىء باشند؛ در حالى كه به اتفاق حكما علت هميشه بر معلول مقدّم است، و اين از آن جهت است كه هنگامى كه مىگوييم علت بر معلول مقدّم است، وجود علت را اراده مىكنيم؛ و هنگامى كه مىگوييم معلول مؤخّر است، وجود عينى معلول را اراده مىنماييم؛ در حالى كه مفهوم عليت و معلوليت در ذهن، به حكم تضايف پيوسته متعادل و متكافىء مىباشند و هيچگونه تقدّم و تأخّرى را اقتضا نمىنمايند.
حاج ملاّ هادى سبزوارى اين قاعده را تحت عنوان يكى از فصول اسرار الحكم كه به زبان فارسى نوشته، مطرح كرده و تمايل خواجه نصير الدين طوسى را نسبت به مفاد آن نشان داده است. سبزوارى اين مطلب را برحسب شيوهاى كه در آن كتاب به كار برده، با يك سلسله عبارات فارسى نابسامان به رشتۀ تحرير درآورده است. اكنون عين عبارات حاج ملاّ هادى را از كتاب اسرار الحكم در اينجا مىآوريم تا كيفيت تحرير وى به زبان فارسى در مورد مباحث عقل معلوم گردد:
فصل در بيان قول به اتحاد عاقل و معقول بالذات است كه فرفوريوس به آن قائل است و شيخ الرئيس انكار شديدى دارد، اصل مسئلۀ اتحاد عاقل و معقول را. و قائلين به اين، در علم حق تعالى در صور گفتهاند، چه صور علميه معلوم بالذات هستند نه ذوات الصور كه معلوم بالعرضاند. و اين قائلين عالم و معلوم بالذات را متحد مىدانند. و كلام محقق طوسى در شرح اشارات دلالت بر اين دارد؛ چه بعد از آنكه مفاسدى بر قول به ارتسام صور در ذات حق لازم آورده، فرموده كه مشائون قائلون به اتحاد عاقل و معقول به اين رفتهاند، از جهت حذر از اين مفاسد، يعنى صور علميۀ او را متحد با ذاتش دانستهاند، نه قائمۀ به ذاتش به قيام حلولى و صدورى، تا لازم نيايد بودن شىء واحد بسيط قابل و فاعل؛ و بودن صفت حقيقيۀ او كه علم تفصيلى او باشد زائد بر ذاتش و نحو اينها. پس كلام طايفۀ از مشائين كه قائل به اين اتحادند در صور معلومۀ بالذات باشد تا تشنيع كمتر بود و اگر در علم كمالى باشد به معنى دارايى نحو اعلاى صور معلومۀ