قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٥ - پيشگفتار
خارجى از سنخ وجود خارجى باشد، مستلزم انقلاب و تبديل عالم خارج به جهان ذهن خواهد بود. و اگر آن رابطه از سنخ وجود ذهنى باشد، مستلزم تبديل جهان ذهن به عالم خارج خواهد شد. و اين هردو فرض محال است. زيرا «عالم خارج» عين منشأييت آثار است در حالى كه «جهان ذهن» ، جهان عدم ترتّب آثار خارجى است. بنابراين، رابطۀ بين وجود خارجى و وجود ذهنى از غير سنخ وجود است و آن چيزى جز ماهيت نيست.
يعنى چيزى كه در حد ذات خود نه خارجى است و نه ذهنى، كه گفته شده «الماهية من حيث هى ليست الاّ هى» . ولى چونكه ماهيت در حد ذات خود نه در قيد عالم خارج است و نه در قيد جهان ذهن، هم مىتواند در جهان خارج باشد و هم در ذهن. و بدينگونه است كه فاصلۀ بين عالم خارج و جهان ذهن، كه برزخى غيرقابل عبور را تشكيل مىدهد، فقط به وسيلۀ ماهيات از ميان برداشته مىشود و راه عبور از عالم خارج به جهان ذهن به اين ترتيب هموار مىگردد.
با توجه به آنچه ذكر شد، بهروشنى معلوم مىشود ماهيات داراى دو نحوه از وجود مىباشند كه به ترتيب عبارتند از:
١. وجود خارجى
٢. وجود ذهنى
بهعبارت ديگر، ماهيت چيزى است كه در خارج موجود است به وجود خارجى و در ذهن موجود است به وجود ذهنى؛ و در عين اينكه در حد ذات خود نه به عالم خارج مقيد است و نه به جهان ذهن، هم در عالم خارج موجود است و هم در جهان ذهن. به ديگر سخن مىتوان گفت، ماهيت در حد ذات خود چيزى جز خود نيست؛ نه موجود است و نه معدوم، نه خارجى است و نه ذهنى؛ و بهطور كلى هرگونه مفهوم و عنوانى در آن مقام نمىتواند صادق باشد، جز همان مقام ماهوى. بنابراين در مقام ذات اشيا ارتفاع نقيضين جايز است. ولى در عين اينكه ماهيت در مقام ذات خود مصداق هيچگونه عنوان خارج از خود نيست، در عرصۀ وجود داراى ظهورات و بروزات مختلف مىباشد. به اين ترتيب كه در هرجهانى، متناسب با كيفيت وجودى آن جهان، ظاهر و متجلّى مىگردد.
ماهيت در عالم خارج جز به وجود خارجى ظاهر نمىشود، همانسان كه در جهان ذهن جز به وجود موجود نمىگردد. در ساير عوالم عاليه و نشآت متعاليه نيز متناسب با نحوۀ وجودى آن عوالم ظهور و بروز مىكند.