قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٣ - پيشگفتار
ادراك در هرموجود صاحب شعور، نام واقعيت را به خود بگيرد، آيا مىتوان ادعا كرد كه دو موجود جاندار، يا حتى دو فرد از نوع انسان، در ادراك واقعيت يكسانند؟
پاسخ به اين پرسش براساس منطق مادى طبعا منفى خواهد بود. زيرا از آنجا كه نمىتوانيم تحت هرگونه شرايطى محيط زيست دو انسان را يكسان فرض كنيم، ناچار بايد اذعان نماييم كه گرچه همۀ انسانها فطرتا صاحب واقعيت يكسانند، ولى دو انسان، با واقعيت يكسان عملا وجود ندارد. در اين صورت، دريافتهاى حسى يك انسان كه محصول مشتركى از همكارى متقابل طبيعت و ذهن است، ناچار با دريافتهاى حسى انسان ديگر متفاوت خواهد شد. و واقعيت در نظر هرفرد از افراد آدمى، طبعا چيزى نيست جز آنچه مىانديشد. و اين درست همان چيزى است كه سوفسطاييان يونان قديم و ذهنگرايان جديد با صراحت تمام آن را اثبات مىكنند. و نيز همان چيزى است كه مادهگرايان فقط برحسب ادعاى خودشان با سماجت از آن دورى مىجويند.
با توجه به آنچه گذشت، به روشنى معلوم مىشود كسانى كه ماده را اصل مىدانند و بر اصول منطق مادى تكيه مىكنند، سرانجام به دام پروسوسۀ سفسطه گرفتار مىشوند و علىرغم اشتياق فراوانشان به «مادهگرايى» به وادى «ذهنگرايى» دچار مىشوند.
همانسان كه در آغاز اين مبحث ذكر شد، گروهى راه افراط پيمودند و عالم را جز جهان ذهن و انديشه، چيز ديگرى ندانستند. و گروهى ديگر طريق تفريط طى كردند و عالم ذهن و انديشه را جز شكلى از اشكال ماده به حساب نياوردند. ولى بررسى دقيق اصول منطق مادى نشان داد كه اگرچه اين گروه با اصالت بخشيدن به ماده راهى را طى مىكنند كه نسبت بهطريق گروه نخست از هرجهت مباين و متضاد است، ولى سرانجام به جايى مىرسند كه گروه نخست از آنجا آغاز كرده است. و بدينگونه است كه مىبينيم مادهگرايان سرانجام با ذهنگرايان از در آشتى وارد مىشوند و هردو گروه در سنگر «سفسطه و شكاكيت» در مقابل «فلسفه» موضعگيرى مىكنند.
اكنون هنگام آن فرارسيده كه طريقى مطرح شود كه نه به وادى حيرتزاى ذهنگرايى منتهى گردد و نه به تنگناى تاريك مادهگرايى انجام پذيرد. آن طريق وسط و راه روشن، چيزى جز واقعگرايى نيست. ذهنگرايان مىگويند آنچه برحسب اصطلاح به نام «جهان خارج» ناميده مىشود، چيزى جز امتداد جهان ذهن نمىباشد؛ در حالى كه مادهگرايان مىگويند آنچه برحسب اصطلاح به نام «ذهن» ناميده مىشود چيزى جز