قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٠ - پيشگفتار
در اين هنگام كه اين سطور به عنوان مقدمهاى براى كتاب قواعد كلى فلسفى در فلسفۀ اسلامى به رشتۀ تحرير مىآيد، مقصود اين نيست كه مسئلۀ بسيار مهم و گستردۀ ادراك، و مجرد يا مادى بودن آن مورد بحث قرار گيرد. زيرا اين مسئلۀ خود از امهات مباحث تفكر آدمى است كه در جاى خود بايد به دقت مورد رسيدگى قرار گيرد.
ولى در اينجا براساس منطق مادى و قطع نظر از آنچه حكماى الهى در اين باب گفتهاند با يك تضاد اساسى مادهگرايى مواجه مىشويم. چه اگر ادراك، محصولى از برخورد عوامل فيزيكوشيميايى محيط باشد-كه از راه حواس به مغز مىرسند-در نتيجه، ادراك يك محصول متقابل است؛ و همانگونه كه محيط خارج در پيدايش آن صاحب نقش بوده، محيط داخل نيز صاحب اثر است و در اين صورت نمىتوانيم بگوييم تصوير به دست آمده تصويرى كاملا عينى است و مطلقا ذهنى نيست. معمولا به اين اشكال چنين پاسخ داده مىشود كه چون مغز آدمى و محيط خارج هردو مادى و از يك نوع است، طبعا تصاوير ادراك نيز دقيقا با اصل خود تطبيق نمىكند. ولى اين سخن به عنوان يك پاسخ در همان لحظۀ نخست، مسئله را با مشكل غير قابل حلّى مواجه مىسازد.
مشكل اين است كه برفرض ثبوت كامل طبيعت و يكسانى عوامل فيزيكوشيميايى آن، منطق مادى نمىپذيرد كه اين عوامل ثابت فيزيكوشيميايى در برخورد با عوامل متفاوت فيزيكوشيميايى يك نتيجۀ يكسان بدهد. مثلا اگر پذيرفتهايم كه هميشه از همنشينى اسيد و باز، نمك به دست مىآيد، ناچار بايد بپذيريم كه اگر باز معينى با اسيدهاى متفاوت همنشين شود، ناچار نمكهاى متفاوتى به دست مىآيد. نتيجۀ حاصله از اين اصل، اين خواهد بود كه چون سازمان عصبى يك انسان و سازمان عصبى يك سوسك كوچك مثلا، داراى پيوندهاى شيميايى و خواص فيزيكى يكسان نيست، در اين صورت، تصاوير ادراك در ذهن يك سوسك نمىتواند با تصاوير ادراك در ذهن يك انسان يكى باشد. انسان و سوسك نمىتوانند دنيا را يكسان ببينند؟ اگر چنين است كداميك از آنها دنيا را واقعى و كداميك غيرواقعى مىبينند؟ شما مىتوانيد بلافاصله بگوييد انسان، اما اين طرز تفكر غيرمادى است نه مادهگرايانه. زيرا هنگامى شما مىتوانيد براى انسان، اصالت بيشترى از سوسك قائل شويد كه بتوانيد رسالت خاصى از جانب خداوند براى او قائل شويد. با اين همه، مادهگرايان در چنين تنگنايى به مسئلۀ