نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٩٧ - مقدمۀ چاپ دوّم
دوم ميزيست سى هزار حديث روايت ميكرد كه يكى درست نبود و از اينجا توان يافت كه اهل غرض در عرصۀ جعل حديث چه تركتازى كرده بودند.
در اواخر عهد اموى و عصر اول عباسى كه اقتباس از علوم يونان رواجى گرفت و باب روز شد و از تأثير آن فرقههاى گونهگون پديد آمد هر فرقه به تاييد خويش و تضعيف ديگران حديث ميساخت كه بسيارى از آن را در فهرست موضوعات آوردهاند و چيزى از آن در صحاح نيز هست،في المثل اين حديث كه گويد:«چهار فرقه بزبان هفتاد پيمبر لعنت شدهاند:قدريان و جهميان و مرجئان و اباضيان.» صرف نظر از ملاحظات ديگر در اين نكته دقت كنيد كه پيمبران يهود كه در عهد عتيق نامشان هست از هفتاد خيلى كمترند و معلوم نيست جاعل حديث،فهرست هفتاد پيمبر را از كجا آورده است؟ و گروهى ديگر از جاعلان حديث كه خطرشان از همه بيشتر بود، يهوديان و ترسايان نو مسلمانان بودند كه درزى گوسفند گرگى ميكردند و چون از دشمنى كارى نساخته بودند،به سنگر دوستى نشسته از خلط و جعل حديث،ضعف اسلام و وهن پيمبر ميخواستند.
في المثل از يهودان يمن كعب الاحبار و عبد اللّٰه بن سبا و از پارسى نژادان آن سامان وهب بن منبه و از نصارى تميم دارى فلسطينى كه بظاهر مسلمان بودند با آن افسانههاى عجيب كه بحديث و تفسير مىآميختند و عقول ساده تلقين پذير را بضلال مىبردند،بيش از دشمنان ميدان،به اسلام زيان ميزدند و بسيارى آشفتگىها كه در حديث و تفسير و سيرت و تاريخ هست و خدا مىداند چه انحرافها از آن زاده است حاصل كار آنهاست.اين مردم مغرض از اوهام خويش بنام تورات و انجيل نقشها ميزدند و طباع تنوع طلب كه به نكات