نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٣٥ - مقدمۀ چاپ دوّم
احد،بكينۀ ديرين،مسلمانى را از پشت سر هدف كرده بود،در دل قبيلۀ او،با حضور سران قبيله،به دست يكى از آنها گردن زد و بازگشت.آنها كه دانند،عرب بحكم عادات قرون در كار حمايت از افراد قبيله بىاختيار است،همين قضيه را از لحاظ خرق عادات عصر، از تسبيح حصا عجيبتر مىدانند.
زهد وى عجب بود.در همۀ عمر گوشهاى خاصّ خود نداشت و آن اطاقهاى حقير گلين كه در جوار مسجد خاص همسران خود داشت،طاقهائى از چوب نخل داشت و بجاى در،پردهها از موى بز يا پشم شتر بر آن آويخته بود.آن هفتهها كه به تحريك عايشه و تفتين حفصه،خلاف در خانۀ وى افتاده بود و از اطاق زنان دورى گرفت، در بالا خانهاى سكونت داشت كه فرش آن حصيرى كوتاه بود و چون بر آن مىخفت يك نيمۀ تنش بر زمين بود.متّكائى زير سر داشت كه آن را از برگ خرما پر كرده بودند.بالاى سر او پوست خامى آويخته و مقدارى گندم در گوشهاى ريخته بود [١]در اوقات ديگر نيز بستر وى از اين بهتر نبود.تشكى از چرم پر از برگ خرما داشت كه همۀ عمر بر آن ميخفت.زير پوش وى از پارچهاى خشن بود كه تن را ميخورد و ردائى از پشم شتر داشت.اين بستر و لباس كسى بود كه پس از حنين از غنائم هوازن چهار هزار شتر و بيش از چهل هزار گوسفند و آنقدر طلا و نقره كه يكى چون او كه جثّهاى از متوسط درشت درشتتر داشت،از پس انبوه آن نهان تواند شد به اين و آن بخشيد،گمان ندارم بىاطلاع كافى از مبانى اقتصاد آن عصر بتوانيد ارزش اين ثروت بىحساب را حدس بزنيد.
خوراك وى و كسانش از منزل و اثاث و لباس نيز حقيرانهتر بود.
[١] بخارى.