نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٢١ - مقدمۀ چاپ دوّم
آموخته بودند يكيشان گفت:«بر راهها نشينيم و به زائران تازه رسيده گوئيم،اين جادوگرى جن زده است»يعنى بكمك تلقين،ضمير بىرنگ كسان را به نقش پندار خويش آلوده كنيم تا گوش از سخن حق بدارند كه وقتى نقشى به لوح كرده باشند نقش نو بر آن مشوّش مىشود،اما يكى ديگرشان كه اتفاقا از عنودترين دشمنان اسلام يعنى طايفۀ مخزوم بود،وهن اين كار را نمايان كرد و گفت:«قوت بيان محمّد چنانست كه وقتى كسان با او روبرو شوند افسون ما بىاثر مىشود» [١]من نميدانم در وصف بيان محمّد(ص)از شهادت جاحظ، پادشاه نثر عرب در همۀ قرون كه عين آن را در جاى ديگر آوردهام [٢]بيشتر چه ميتوان گفت كه امام صناعت مباحث مفصل را در كلمات مجمل آورده و از عبارتها به اشارتها بس كرده،اما حق سخن را در بارۀ آن قوت و فصاحت و عذوبت و انسجام كه كلام محمّد(ص) را هست ادا كرده و بر سخن وى سخنى،افزودن خرما به بصره بردن است.
گفتار محمّد(ص)شيوهاى دارد كه خاص اوست،اين جان منوّر كه ثبات كوه و مناعت آسمان و شكوه صحرا داشت به هنگام كلام از ضمير درياوش خويش مرواريدها مىپراكند كه نقّاد خبير،از محك آن به حيرت مىشود كه گفتار وى از آن اوج و حضيضها كه در سخنها هست و از آن ضعف و قوّت بيانى كه بلاى متكلّمانست مصون مانده،چون موج دريا يك نواخت و چون قطرات باران،آسان و روان از پى هم ميرسد.از آن صنعت سجع كه كاهنان سلف مىپرداختهاند و متادبان خلف تقليد آن كردهاند و سخن را از نظم عادى و صفاى
[١] انسان العيون.
[٢] مقدمه چاپ اول.