نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٢٠ - مقدمۀ چاپ دوّم
طايرى،بر تپهاى مشرف به خانهاى در مدينه كه در طفوليّت در آن سفر آخر همراه مادر جوانمرگ خويش ديده بود چنان به رقّت آمده بود كه در سالهاى آخر عمر پس از نيم قرن حوادث مو سپيد كن، هنوز آن را بخاطر داشت [١]در بوتۀ اين بلاياى سخت كه مىبايست تحمل كند تا خلعت«خلق عظيم»به تن كند،خوب گداخته بود و به عمل نه پندار از آن رنجهاى جانكاه كه دهر قساوتگر بر ابناى بشر تحمّل ميكند و تا جان در بند زندگى است از تحمل آن چاره نيست، خبر يافته بود و رمز هدايت جماعات را در مسالك پر خطر حيات تا گور و ما وراى گور كه عنوان آن پيغمبرى است به ارادۀ ازلى در مكتب حرمان و رنج آموخته بود،انسان كامل شده بود،پيداست كه از ضميرى چنين مهذّب كه آينۀ بىغش جلوۀ خداست چه ميزايد، همه درهاى شاهوار.
بنا بر اين سرآمد پيغمبران بجز معجزة المعجزات قرآن كه ولوله در جهان افكند معجز ديگر داشت كه جلوۀ شخصيت او بود و چيزى از آن در كلمات وى از دستبرد قرون مصون مانده و از آن گرمى و روشنى كه هنوز دارد،توان دانست كه اين جرقهها در آن روزگار كه از كانون مىجهيده چسان بوده است.آنها كه در عصر رسالت چيزى از اين سخنان را به مشافهه شنيدهاند از مؤالف و مخالف معترف بودهاند كه سرگل دودمان هاشم،قوت بيانى معجزآسا دارد.يك بار در نيمه راه دعوت كه اسلام چون نهال نو كار از باد حوادث مىلرزيد، اشراف مكه پيش از موسم حج انجمنى كردند تا به مشورت و تدبير از بسط نفوذ محمّد(ص)بر زائران كعبه جلوگيرى كنند،اينان گرگان جزيره بودند كه از رمز نفوذ در جماعات كه جادو همان بود،نكتهها
[١] الطبقات الكبير.