نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ١١١ - مقدمۀ چاپ دوّم
استنساخ آن مشكل مينمود از يادها رفته بود و همه اصول متداول در اصول مشهور درج شده بود و آن حديثها كه از اصول معتمد آمده بود با آنچه از اصول غير معتمد بود بهم آميخته بود و تشخيص آن محتاج دقت و نظر بود بناچار قانونى بايست كه حديث معتبر از نامعتبر بدان سنجش كنند و در طبقه بندى حديث،اصطلاحى تازه كردند [١]در اصطلاح تازه،حديث را بصحيح و حسن و موثق و ضعيف تقسيم كردند.صحيح يعنى حديثى كه همۀ راويانش اماميان موثق باشند،حسن يعنى حديثى كه همۀ راويانش اماميان باشند اما همه يا بعضيشان كاملا ثقه باشند.موثق يعنى حديثى كه راويانش يك يا چند غير امامى،اما ثقه باشند،ضعيف يعنى حديثى كه شرايط صحت و حسن و توثيق نداشته باشد.
و بعضى از اين اقسام فروع ديگر دارد كه ضعيف،مقبول است و نامقبول و صحيح،به تفاوت شرايط راوى،مسند است و مغلق و مرسل و مشهور و عالى [٢].
چنان كه گفتيم مقياس مؤلفان صحيح در نقد حديث،فقط دقت در احوال روات بود كه رشتۀ حديث چون به صحابى ميرسيد از چون و چرا دور بود كه اينان در بارۀ صحابيان خوشباورى سادهلوحانه داشتهاند و مىپنداشتهاند صحبت رسول بىقيد و شرط مايۀ فضيلت است و هر كه از اين چشمۀ فيض كفى برگرفت همۀ لكۀ رذيلت از خاطرش شسته مىشود،گوئى از خصايص فطرت بشر غافل بودهاند و آن ديو مهيب هفت سر را كه همه در ضمير خويش دارند و فقط معدودى موهوبان مهارى بر آن زدهاند،نشناختهاند تا بدانند براى بهرهورى از مايۀ فيض مقابله و صحبت بس نيست،استعداد قبول نيز
[١] جامع المقال.
[٢] جامع المقال.