نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ١١٢ - مقدمۀ چاپ دوّم
بايد كه خفاش كور بر چشمۀ نور همچنان كور است و زنگى پس از هفت شستشو همچنان سياه.البته اعتماد به امانت و اخلاص راوى در آن قضايا كه از عقل فطرى مقياس روشن ندارد مايۀ اطمينان تواند شد اما به هيچ يك از بندگان خدا جز آنها كه صولت نفس امارهشان در هم شكسته،اعتماد مطلق نمىتوان كرد كه كشّافان روح انسانى يعنى ضميرشناسان عصر ما از خصايص ضماير فريب گر كه گاهى به دروغ و ريا «من خويش»را نيز براه خطا مىبرند،از حاصل استقرا،عروس منطق نو،نكتهها آوردهاند كه با توجه بدان اعتماد،به ضمير انسان كردن چون بر باد نشستن و بر موج خفتن است و پيمبر ما همۀ اين مباحث مفصل را كه به مجلدها دراست در سخنى كوتاه كه نمونهاى از كلمات جامعات اوست آورده كه:
لقلب ابن آدم كريشة بفلاة يقلّبهما الرّياح و صدق رسول اللّٰه.
صحت نقل را بجز امانت راوى به قرائن ديگر چون منقولات مسلم و ملاحظات عقل و اشباه آن مىتوان سنجيد و آن مقياس كه پيمبر از سنت و كتاب خويش براى نقد حديث آورد جز اين نيست كه كتاب،متن مسلم است و سنّت،مجموع قراين ديگر است و بىگفتگو به«تنقيح مناط حكم»همۀ قراين معتبر را كه مايۀ كشف حقيقت تواند شد در نقد حديث بكار ميتوان برد و بايد برد و اگر بفرض امانت راوى قراين ديگر بر خلاف متن حديث بود در قبول آن تأمل بايد كرد و جامعان صحيح كه در فراهم كردن حديث پيمبر رنجى مفرط بردهاند از اين نكته غفلت داشتهاند و از اين غفلت چه خطاها زائيده است.
گوئى نخستين حديث كه پس از مرگ پيمبر نقل شد حديث عايشه و ابو بكر در بارۀ مدفن وى بود كه مسلمانان در باب آن خلاف