نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ١١٠ - مقدمۀ چاپ دوّم
جدا افكند و بيخبران غافل از اين نكات كه زشت و زيبا را آميخته بهم ديدهاند بعضى روايات آن را دستاويز طعن ناروا كردهاند.في المثل در عروسى پيمبر و خديجه از گفتار خديجه و حاضران شعرها آورده كه از سياق زبان عرب بدور است و طبع سليم از پذيرفتن آن معذور است و هم پيمبر را بآئين خسروان«تاجى از طلاى سرخ مرصّع بسر و خلخال طلاى فيروزه نشان بپا و قلاّدۀ زمرد و ياقوت بگردن»بمجلس عروسى آورده و خانه خديجه را آنقدر وسعت داده كه همۀ اهل مكه در آن جاى گرفتهاند و اين همه با حقايق تاريخ و اقتصاد آن عصر خلافى عجيب دارد.حيف كه اراجيف از اين گونه در بحار، بسيار هست كه دريا،بىخس و خاشاك نيست.
محدثان شيعه نيز چون محدثان جماعت،راويان را طبقه بندى كردهاند اما اصطلاحشان با جماعتيان يكى نيست كه اينان عدالت و امامى بودن را شرط قبول روايت دانستهاند و در كفايت عدالت ظاهر يا لزوم عدالت باطن يعنى چيزى كه آن را ملكه عدالت نام مىدهند خلاف كردهاند.در طبقه بندى حديث نيز قدماى شيعه اصطلاح خاص داشتهاند كه حديث را دو دسته ميكردهاند:صحيح و ضعيف.بنظر ايشان حديث صحيح آن بود كه به قرائن مختلف ميشد اطمينان يافت كه از معصوم آمده و عمل به مفادّ آن لازم بود و اين اطمينان از ثبت كتب معتبر يا نقل مكرّر راويان معتمد با مطابقت عقل يا قرآن يا حديث مسلم الصدور يا اجماع اماميه حاصل توانست شد و هر حديث كه اين صفات نداشت ضعيف بود و عمل به مفادّ آن لازم نبود چنين بود تا به دوران حسن بن مطهر حلّى معروف به علاّمه يا در ايام سيد جلال الدين بن طاوس كه بتعبير بهاء الدين محمّد عاملى«در نتيجۀ طول زمان و تسلط حكام ستمگر بعضى اصول معتمد كه رواج و