نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ١٠٥ - مقدمۀ چاپ دوّم
بنويسم كه آن را تعليم دهند و هر كه مخالفت كند گردنش بزنم» [١].
پيداست منظور منصور اين بود كه مجموعهاى از احاديث را رسمى كند كه حديث جز آن نگويند.اين كار را اگر به دوران اوّل از پس مرگ پيمبر كرده بودند خلط و تشويش حديث رخ نمىداد و بازار جاعلان دغل رواج نمىگرفت اما به دوران منصور ديگر دير شده بود! با همۀ آن كوششها كه براى ثبت حديث به دفترها ميشد،بعضى حافظان،در حفظ احاديث قدرتى شگفت داشتند،ابن عقده(م ٢٢٣) دويست و پنجاه هزار حديث با متن و سند بخاطر داشت [٢]قاضى موصل دويست هزار حديث بخاطر سپرده بود [٣]عبد اللّٰه بن سلمان اشعث(م ٣١٦)محدّث عراق به سجستان رفت و سى هزار حديث از حافظۀ خويش بر مردم فرو خواند و چون مخالفانش از بغداد كس فرستادند و همۀ آن احاديث بنوشتند،وى را در شش حديث به خطا منسوب كردند كه فقط در سه حديث خطا كرده بود. [٤]
تنظيم آن مجموعهها كه مؤلفانش كوشش داشتند،همه حديث صحيح در آن فراهم كنند در ثلث دوم قرن سوم آغاز شد بخارى(م ٢٥٦)از آن مخلوط عجيب اوهام و اساطير كه از گفتار پيمبر چيزى بدان آميخته بود،هفت هزار حديث برگزيد كه به پندار وى صحيح بود و بنام صحيح ملحق بنام وى معروفست.از حديث بخارى سه هزار مكرر است كه با اسناد مختلف آورده و نامكرر آن چهار هزار بيش نيست.از اين قرار از هفتصد هزار حديث متداول آن زمان از هر صد و پنجاه و بيشتر يكى را برگزيده پس از او مسلم(م ٢٦١)و ابو داود و ترمدى(م ٢٧٩)و ابن ماجه(م ٢٧٣)و نسائى(م ٣٠٣)
[١] الجرح و التعديل.
[٢] منتظم.
[٣] همان كتاب.
[٤] السبكى.