نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ١٠١ - مقدمۀ چاپ دوّم
بدو داد و چون برفت فرمان داد تا همۀ كبوتران را سر بريدند. [١]و هم بدوران نزديك ما آن حديث تباكى را براى صاحب قدرتى ساختهاند كه عادتى نكوهيده داشت و به جبر ضمير تاب واگذاشتن آن نداشت، و چون مايهاى از دين و شرف در خاطر داشت از عواقب گناه مشوش بود خواستند تا به تباكى آلايش گناه از جان بشويد و خاطر مباركش آسوده باشد!و گر نه در دفتر حديث سلف نشانى از اين نيست و عقل نميپذيرد كه كار دروغى را پاداشى چنين گزاف دهند؟ گوئى همۀ جاعلان حديث،سود جو و جاه طلب نبودهاند و كسانى بودهاند كه اين جنايت عظيم از حسن نيت به قصد اعلاى دين يا ترويج قرآن و تهذيب اخلاق ميكردهاند.ابو عبد اللّٰه نهاوندى گويد غلام خليل را كه حديث بسيار مىگفت و به جعل متهم بود گفتيم:اين حديث كه ميگوئى ضعيف است.گفت:ما اين حديث بساختيم تا قلوب عوام بدان رفيق كنيم.و هم از او نقل كنند كه حديث از بكر بن عيسى ميگفت گفتندش:اين مرد به دوران قديم وفات كرد و تو او را نديدى حديث از او چگونه گوئى؟كه در رسم محدثان قديم چنان بود كه حديث از سماع بايدشان كرد،گفت از آن گروه كه به بصره حديث از ايشان شنيدم شصت تن بكر بن عيسى نام دارند [٢].ابن جوزى گويد:«غلام خليل مردى زاهد پيشه بود و از شهوات دنيا به كنار بود و خوراك دائم وى باقلا بود و به روز مرگ وى در بغداد همه بازارها بسته شد،اما شيطان اين كار زشت را بديدۀ او نكو نموده بود كه بىپروا حديث ميساخت.»و هم ابو داود نخعى به شب همه نماز ميگذاشت و به روز روزه مىداشت اما حديث مىساخت و هم ابو بشر احمد بن محمّد فقيه مروزى به كار دين از همۀ مردم زمان
[١] مقدمة الموضوعات.
[٢] مقدمة الموضوعات.