نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ١٠ - مقدمه چاپ اول
بر او رخ نميداد و دليلش سستى نميگرفت،هيچ كس بر او فائق نميشد و سخندانى او را مجاب نميكرد.سخنان مفصل را با كلمۀ مختصر رد ميكرد.براى اسكات حريف،در حدود معلومات او سخن مىگفت.جز سخن راست دليلى نمىآورد و غلبه را جز بوسيلۀ حقيقت نميخواست.سخنان فريبنده و خدعه آميز نميگفت.
عيبجوئى نميكرد.گوشه نميزد.در سخن نه كند بود و نه تند.گفتارش نه طولانى بود و نه مبهم.مردم سخنى سودمندتر و شيواتر و رساتر و مؤثرتر و روانتر و فصيحتر و واضحتر از سخن وى نشنيدند.» جاحظ پس از ذكر اين سخن از بيم آنكه مبادا گفتار وى در نظر كوتهنظران و بىخبران گزاف جلوه كند چنين گويد:
«شايد آنها كه از دانش بهرۀ كافى ندارند و از رموز سخن و سخندانى بىخبرند گمان برند كه ما در ستايش سخن محمّدى راه تكلف پيموديم و در بارۀ اهميت آن گزاف گفتيم،چنين نيست.قسم به آنكه گزاف گوئى را بر دانشمندان حرام كرده و تكلّف را در نظر اهل نظر قبيح ساخته و دروغگويان را در پيش خردمندان بىقدر نموده،اين گمان را كسانى مىكنند كه از راه حقيقت منحرف شدهاند.» اين سخن از محمّد(ص)سخت مشهور است كه ميگفت:«من از همۀ مردم عرب فصيحترم»هر چند اين سخن در مقام تحدى و دعوت بمعارضه گفته نشده اما مسلّم است كه گفتارى چنين و ادعائى بدين صراحت و وضوح،حمّيت مردم عرب را كه فصاحت و بلاغت را ناحيۀ تخصّص و مايۀ تشخّص خود ميدانستند تحريك مىكرد و آنها را بمعارضه واميداشت و محققا اگر قدرت داشتند،دست از معارضه بر نمىداشتند و اين خود دليلى روشن است كه وى در ميان سخنگويان عرب،در فصاحت ممتاز و در بلاغت بىهمتا بود و اين عجب نيست،زيرا قلب وى مهبط الهام بود و گفتار الهى بر زبانش