تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٤ - تفسير ابيات
شريف ، او را پيدا كرده گفت : كه تو را به باغ من دعوت كرده بود ؟ آيا پيغمبر اين دزدى را به تو ميراث گذاشته بود ؟ تو اگر واقعاً بچهء شير هستى ، بايستى به خود شير شبيه باشى ، بگو ببينم ، شباهت تو به پيغمبر چيست ؟ كارى كه آن دون صفت از روى انحراف با علوى كرد همان كار بود كه خارجى با آل ياسين روا مى دارد .
همواره ديوان و غولان فراوانى مانند يزيد و شمر وجود دارند كه با آل رسول عليهم السلام كينه مى ورزند .
چون آن شريف هم با ظلم باغبان از پاى در آمد ، برگشت و رو به فقيه كرد و گفت : اكنون به خود بيا ، تنها و بىكس مانده اى ، حال مانند طبل ميان تهى ضربه ها و زخمها كه به شكمت وارد خواهد آمد نوش جان كن ، اگر من شريف و لايق هم دمى نبودم حد اقل از اين ظالم ( باغبان ) كه كمتر نبودم . تو مرا به زير ضربه هاى اين غرض ورز سپردى و از روى حماقت باعث از پاى در آمدنم گشتى ، اكنون در انتظار عوض بدى باش .
وقتى كه باغبان از شريف هم فارغ گشت ، برگشت به طرف فقيه ، گفت : اى ننگ ابلهان كه مى گويد : تو فقيهى ؟ اى دست بريده فتواى تو همين است كه بباغ مردم داخل شوى و تجاوز كنى و متوجه نباشى كه دستور خدايى بر خلاف اين كار است ؟ بگو ببينم : اين فتوى را از ابو حنيفه ياد گرفتى يا از شافعى ؟ اين آزادى در ورود به باغ مردم و تجاوز به حق ديگران را در كتاب وسيط خوانده اى ، يا اين مسئله در كتاب محيط تجويز شده است ؟ اين سخنان را گفت و دست بلند كرد و بر فقيه كوفت ، دست باغبان داد كينه اش را از فقيه گرفت .
[ فقيه موقعى كه اين وضع را ديد و بريشهء قضيه كه جدا شدن شريف و صوفى از او بود متوجه شد ، گفت : ] حق دارى بزن كه اكنون دست تو به اين كار مى رسد ، اين است جزاى يارى كه از ياران خود جدا شود ، من شايستهء اين اهانت و شكنجه ، بلكه