تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٩ - داستان عبد اللَّه بن ام مكتوم
مكتوم به جهت تكرار و به اصطلاح داد زدن و به هم زدن كوشش پيغمبر بوده است . بنا بر اين عتاب عبس و تولى از مقام پيامبر عزيز نمى كاهد .
نظير اين داستان در سورهء انعام بدين ترتيب وارد شده است « وَلا تَطْرُدِ اَلَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَاَلْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَه ما عَلَيْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَما مِنْ حِسابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ اَلظَّالِمِينَ . » ٦ : ٥٢ [١] ( كسانى را كه صبحگاه و شامگاهان خداى خود را از روى اخلاص به مقام ربوبى مى خوانند طرد مكن ، از حساب موقعيت آنان چيزى بر تو نيست ، [ و بالعكس ] از حساب و موقعيت تو بر آنها چيزى وجود ندارد ، اگر آنان را طرد كنى از ستمكاران خواهى بود ) .
در مورد نزول اين آيه چنين گفته شده است كه :
ثعلبى از عبد اللَّه بن مسعود روايت كرده است كه عده اى از متنفذين قريش به پيامبر اسلام رسيدند ، جمعى از ناتوانان مسلمين ( صهيب ، خباب ، بلال ، عمار ) با پيامبر نشسته بودند . آن اشراف و متنفذين گفتند : اى محمد صلى الله عليه و آله به عوض قوم خود [ كه رجال و اشرافاند ] به اين ناتوانان و فقرا قناعت ورزيدى ؟ آيا ما مى توانيم از اين بىنوايان پيروى كنيم ؟ آيا اينان هستند كه خداوند بر آنها احسان كرده و منت گذاشته است ( با بعثت تو ) ؟ ضعفا و بىنوايان را از پيرامون خود دور كن ، اگر آنان را طرد كردى شايد ما دور و بر تو را بگيريم و از تو تبعيت كنيم . آيهء فوق در بارهء اين حادثه نازل شده و پيامبر را از طرد بىنوايان منع كرده است . اين اشراف عبارت بودند از اقرع بن حابس تميمى و عيينة بن حصين فزارى و جمعى ديگر از امثال اينان .
از سلمان و خباب نقل شده است كه آيه در بارهء ما نازل شده است .
مى گويند : پيغمبر با ما و بلال و صهيب و عمار و جمعى ديگر از ضعفاى مسلمين نشسته بود ، اشخاص نامبردهء فوق كه از اشراف بودند ، وارد شدند و گفتند : يا
[١] سوره الانعام ، آيهء ٥٢ . .