تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١ - منتخباتى از كتاب اعتراف - تولستوى
از بهر آن زيست كنم ندارم . » [١] « البته نبايد گفت : كه فقط آرزوى خودكشى داشتم ، بلكه قوه اى كه مرا از حيات بيزار كرده بود به همان قسم طبيعى و ساده بود كه فكر تهيهء حيات ، كه قبلًا داشتم و به قدرى فريبنده بود كه من غالباً از اين فكر متأذى بودم كه مبادا بار حيات را لحظه اى بيشتر تحمل كنم و به همان اندازه مغبون شده باشم . » [٢] « در جميع شعب علوم جستجو كردم و هنوز بسيار از مقصد خود دور بودم كه دريافتم كسان ديگر نيز كه چون من در پى يافتن معناى حيات در علوم جستجو كردهاند مانند من چيزى نيافتهاند و نه تنها چيزى نيافتهاند ، بلكه درست به همان چيزى كه علت يأس و حرمان من شده بود ( يعنى بىمعنا بودن حيات ) پى بردهاند و آن را تنها حقيقت ترديد ناپذيرى كه بشر در اين جهان مى تواند ادراك كند دانستهاند . » [٣] « من مدتها در مقابل علم حيايى داشتم و از آن مى انديشيدم و اگر عدم توافقى ميان سؤالهاى خود و جوابهاى علم مى ديدم آن را حمل بر جهل خويش مى كردم نه نقص علم ، اما آن مسائل نزد من مسائل حياتى بودند نه بازيچه و تفريح ، و من در نظر خود بدان مقام رسيده بودم كه خود را مجاز دانم تا حل آن مسائل را از علم طلب كنم و آنها را اساس دانش شمارم .
بنا بر اين من نبودم كه مى بايست مورد ملامت قرار گيرم بلكه دانش بود كه ظاهراً جواب آن مسائل را وظيفه داشت و ليكن جوابى نمى داد . » [٤] « اما با اين همه مى بينم كه علوم تجربى فقط معلومات مثبته را به دست مى دهند و عظمت مغز انسانى را نمايان مى سازند و در مطالعات خود هرگز از علت غايى ذكرى به ميان
[١] همان مأخذ ، ص ٢٢ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٢٤ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٣٣ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ٣٤ . .