تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣ - مقدمه سوم - آن عرفان كه در ١٧١ من طبيعى ١٨٧ شكوفان مى شود ، عرفان منفى است
اگر واقعاً كسى حضور در پيشگاه الهى پيدا كرده است چگونه مى تواند اشتباه كند كجا رسد كه بىادبى هم داشته باشد ؟ به اضافهء اين كه آن بىادبى اگر هم بر فرض محال براى او قابل بخشودن باشد ، از نظر تعليم و تربيت انسانها و دستورات اجتماعى موجب فساد مى باشد . و چه افسادى بالاتر از اين كه تجويز اين گونه بىادبىها « به قول جلال الدين » فرقه بازىها و دسته بندىها در تاريخ اسلامى به وجود آورده است و به هيچ وجه قابل اغماض نمى باشد . بىسوادهاى هوا پرست فراوانى را در تاريخ اسلام مى بينيم كه با بهره بردارى از اين بىادبىها « به قول جلال الدين » شكاف در جوامع اسلامى ايجاد كردهاند .
مگر خود جلال الدين در بارهء على بن ابى طالب عليه السلام نمى گويد : اين مرد به مرتبه اى از عين اليقين رسيده است كه صريحاً فرموده است :
« لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا » ؟ و در تأييد همين مطلب است كه مى گويد :
اى على كه جمله عقل و ديده اى شمه اى واگو از آن چه ديده اى با اين وصف به هيچ وجه و در هيچ يك از منابع معتبر نقل نشده است كه امير المؤمنين جملاتى از قبيل « انا الحق » بگويد .
آن حالات روانى كه به سالكين دست مى دهد اگر از دستبرد من طبيعى در امان باشد عالى حالات است كه بشر مى تواند به آن برسد ، حقيقتاً اگر زندگانى انسانى بهره اى از آن حالات روحى نداشته باشد جاى اسف و شرمسارى است . آن جا است كه روح به آخرين حد بارورى مى رسد ، زيرا ، حقيقتاً تابش شعاع الهى را بر تمام هستى و موجوديت خويش احساس مى كند .
آرى روح انسانى حتى از اين هم با عظمتتر است ، ولى خدا با عظمتتر از آن است كه شطحيات مورد بحث او را محدود بسازد . بياييد لقاء الله را با « انا الحق » اشتباه نكنيم .