تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢ - مقدمه سوم - آن عرفان كه در ١٧١ من طبيعى ١٨٧ شكوفان مى شود ، عرفان منفى است
خدا هستم ، پس از اين هم خدا خواهم بود ؟ و چرا سايرين خدا نيستند ؟ وجود خدا براى چه بايستى در موجوديت شما منحصر بوده باشد ؟ آيا اين آگاهى به اين كه من خدايم مرا به خدايى مى رساند ، پس آنان كه آگاه نيستند خدا نيستند پس خدا محدود در وجود تو آن هم در موقع آگاهى به خدا بودن مى باشد . و اگر بگوييم : همه موجودات خدا هستند اين كون و فساد و حركت و سكون و نقص و كمال در هستى چه معنا مى دهد ؟ دفاع از اين قبيل جملات كه « من خدا من خدا خدايم » از بزرگترين موانع سلوك انسانها به سوى خدا است ، زيرا ، توجه و گرايش واقعى انسانها را كه عالىترين ثمرهء شخصيت انسانها است ، از سير بىنهايتش منحرف نموده در نقطه اى از من مى خشكاند .
به همين جهت است كه ما نتوانستهايم اين بيت را كه جلال الدين مى گويد :
بىادب حاضر ز غايب خوشتر است حلقه گر چه كژ بود نى بر در است ؟ تصحيح كنيم . اولًا جلال الدين مى پذيرد كه اين گونه « شطحيات » ( انا الحق ) يا ( من خدايم ) گفتنها بىادبى و گستاخى به آن مقام شامخ ربوبى است .
سپس در مقام تصحيح اين بىادبى و گستاخى مى گويد : انسان توانايى حضور به آن مقام شامخ را پيدا كند و چنين گمان كند كه خود او است ، سپس همين گمان را در صورت جملات فوق بيان كند با اين كه بىادبى و گستاخى است بهتر از آن است كه راهيابى به حضور نداشته باشد .
ولى جلال الدين مى بايست اين نكته را در نظر داشته باشد كه اين گونه تبرئه ها و پوزش خواهىها در اين مورد خود نوعى از گستاخى محسوب مى شود ، حضور در پيشگاه الهى را مقايسه كردن با حضور ساير شخصيتها به هيچ وجه قابل دفاع نيست . [١]
[١] و اين مسئله غير از تابلويى است كه در بارهء حضرت موسى عليه السلام و چوپان ساده لوح بيان شده است ، چوپان كه در آن داستان صفات الهى را به موسى عليه السلام نسبت مى داد ، با نظر به وضع روانى چوپان نه تنها گستاخى نبود ، بلكه با آن وضع محدود جز آن از چوپان ساخته نبود ، لذا جلال الدين خود در آن ابيات صريحاً گوشزد كرده است كه نبايستى انسانهايى كه تكامل بيشترى دارند يا قدرت تكامل بيشترى را دارا مى باشند به آن گونه معلومات چوپانى قناعت بورزند . .