تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٣١ - تفسير ابيات
حالا برو كنار ، تا اسبم بتو لگد نزند ، بهلول اين سخن را گفت و هاى هويى ديوانه وار راه انداخته به سوى كودكان شتافت و آنها را براى بازى به سوى خود خواند .
بار ديگر جوينده بانگ مى زند كه اى بهلول يك سؤالم مانده است ، اميدوارم كه پاسخش را بگويى ، بهلول اسب به سويش راند و گفت : سؤالت را زودتر مطرح كن كه گويم را بچه ها ربودهاند ، جوينده مى گويد : اى سرور من با اين همه عقل و ادب اين حالت بهت و ديوانگى و اين كارهاى تعجب آور چيست ؟ تو كه ما فوق عقل كل هستى چگونه مانند آفتابى در ديوانگى پوشيده شده اى ؟ بهلول پاسخ مى گويد كه : اين اوباش [ دستگاه حكومت بنى عباس ] در بارهء من انديشيده و مى خواهند در شهر خودم به منصب قضاوت بگمارند ، هر چه كه مقاومت كردم نپذيرفتند و گفتند : مانند تو عالم و متخصص فن داد رسى وجود ندارد ، پس با وجود تو تصدى كسان ديگر به اين مقام كه داراى درجهء عالى است حرام و غير مجاز است .
هنگامى كه به اين محذور گرفتار شدم خود را به گيجى و ديوانگى زدم ، ناتوانى از پذيرش خواسته هاى اوباش ، از مردم بيگانهام كرده است . اگر چه در ظاهر شوريده حال و شيدا مى نمايم ، ولى در باطن همان بهلول و همان شخصيت عاقل هستم ، با اين پيش آمد ظاهر خود را ويرانه ساخته و عقلم را مانند گنج در آن مخفى كردهام . با اين حال اگر دنبال گنج و ثروت بروم [ با اين حال اگر عقل خودم را آشكار كنم ] ديوانه هستم .
در مقابل چنين رويدادى كه مى خواهند مرا دلال ظلم و وسيلهء تعدى و تجاوز خود به مردم قرار دهند اگر كسى خود را به ديوانگى نزند او ديوانه حقيقى است .
آرى ديوانهء حقيقى است كسى كه مانند اين اوباش عسسى را ببيند و در خانهء خود پنهان نشود .
[ جلال الدين از ابيات ذيل به عظمت علم حقيقى فى نفسه و حقارت علم تقليدى و حرفه اى شروع مى كند و در چند بيت عالىترين مطالب را در بارهء علوم حرفه اى و علوم حقيقى بيان مى دارد : ]