تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٢٨ - توجه و گرايش به خدا از ماده و شئون آن ساخته نيست
((٢٤٤٩)) اين دعا هم بخشش و تعليم توست ور نه در گلخن گلستان از چه رست
((٢٤٥٠)) در ميان خون و روده فهم و عقل جز ز اكرام تو نتوان كرد نقل
توجه و گرايش به خدا از ماده و شئون آن ساخته نيست جلال الدين در دو بيت فوق دو مسئلهء جداگانه را كه ارتباطى با يكديگر دارند مطرح مى كند :
مسئلهء يكم - ساختمان مادى انسان توانايى ايجاد محصولى به نام توجه و گرايش به خدا را ندارد .
مسئلهء دوم - فهم و عقل كه از فعاليتهاى غير مادى است ، نمى تواند محصول خون و روده و ساير اعضاى مادى انسان بوده باشد .
ما بررسى مسئلهء دوم را مقدم مى داريم و سپس به مسئلهء يكم مى پردازيم .
مطلبى را كه جلال الدين در بيت فوق مى گويد ، با بعضى از ابياتش كه در گذشته توضيح دادهايم تقريباً منافات دارد ، جلال الدين در گذشته گفته بود :
موج خاكى فكر و وهم و فهم ماست موج آبى صحو و سكر است و فناست
اين بيت كه متذكر شديم مى گويد : اين افكار و اوهام و فهمهايى كه ما داريم از محصولات ماده است كه در مكتب ماترياليسم به جلوه هاى عالى ماده تعبير مى شود و بدين ترتيب جلال الدين مى پذيرد كه تفكر و وهم و فهم حقايق جدا از ماده نيستند ، بلكه امواجى از ماده مى باشند . اگر چه انسان به اضافهء اين امواج ظريف و عالى ماده موج ديگرى دارد كه هشيارى كامل و سكر و فنا است . در صورتى كه در بيت مورد تحليل مى خواهد بگويد : فهم و عقل با اجزاء مادى بدن انسانى سنخيتى ندارد . ما نمى دانيم در مغز جلال الدين در موقع سرودن دو بيت فوق چه گذشته است ، بهر تقدير ميان