تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٢٧ - آن جا كه روشنترين معلومات تاريكترين آنها جلوه مى كند
به همين جهت بوده است كه تا كنون هيچ مكتب فلسفى و علمى نتوانسته است از عهدهء تعريف حقيقى ( من ) بر آيد .
حيران شدهام كه ميل جان با من چيست و اندر گل تيره اين دل روشن چيست عمرى است هزار بار من گويم و من من گويم و ليك مى ندانم من چيست
اين تاريكى شگفت انگيز ممكن است ناشى از يك يا چند مسئلهء ذيل بوده باشد :
١ - ( من ) مى خواهد از سايه اى كه در درون ايجاد مى كند خود را بشناسد و مسلم است كه سايهء هيچ حقيقتى نمى تواند آن حقيقت را آشكار بسازد .
٢ - هنگامى كه ( من ) مى خواهد خود را درك كند ، حركت و تحول آن سطح ( من ) را كه براى درك بر نهاده شده تغيير داده است .
٣ - ( من ) آن حقيقت مجهول است كه براى ابد قابل شناسايى نخواهد بود ، مانند : حقيقت خدا .
٤ - براى روشن شدن يك حقيقت وسيله اى لازم است كه آن را براى ذهن يا ( من انسانى ) روشن بسازد و چون خود ( من ) داراى روشنايى ذاتى است ، كدامين وسيله آن را مى تواند براى ما روشن بسازد ؟ اين نظير آن است كه چراغى را براى شناختن و درك آفتاب مورد استفاده قرار بدهيم .
اين احتمال چهارم از يك جهت قوى تر به نظر مى رسد و با در نظر گرفتن اين مطلب مى توان تاريكى شگفت انگيز نزديكى خدا را به انسان درك كرد ، زيرا - مسلم است كه نور خداوندى از ( من ) انسان هم بيشتر و شديدتر است ، و اين نور در اعماق خود ( من ) نفوذ دارد ، پس چگونه مى توان با ( من ) كه داراى نور ضعيفترى است آن نور اعلا را روشن ساخت ، اين است باعث تاريكى خداوند با نزديكى او به ما انسانها .