تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٢٦ - آن جا كه روشنترين معلومات تاريكترين آنها جلوه مى كند
اما معناى اين نزديكى را كه خداوند به انسان دارد مى توان با جملهء امير المؤمنين عليه السلام :
« داخل فى الاشياء لا بالممازجة و خارج عن الاشياء لا بالمباينة » .
( داخل است در اشياء نه به شكل امتزاج و اختلاط و خارج از اشياء است نه به شكل جدايى و تباين ) .
تفسير نمود ، مانند نورى كه در تمام ذرات جسم شفاف نفوذ مى كند ، ولى عين آنها نمى باشد . البته اين نكته هم بايستى در نظر گرفته شود كه انسان با به دست آوردن كمال تدريجاً جنبهء ملكوتيش تقويت مى شود ، نزديكى خداوند به موجود ملكوتى خيلى زيادتر از نزديكى او است به ساير موجودات ، به همين جهت است كه در بعضى از احاديث كه قبلًا نقل كرديم اين جمله وجود دارد كه ارواح مردم با ايمان در يك روح متحد مى شوند و آن روح نقطهء تابش شعاع نور الهى است .
بر گرديم به مطلبى كه جلال الدين مى گويد :
با چنين نزديكيى دوريم دور در چنين تاريكيى بفرست نور
آن جا كه روشنترين معلومات تاريكترين آنها جلوه مى كند
دوست نزديكتر از من به من است وين عجبتر كه من از وى دورم چه كنم با كه توان گفت كه او در كنار من و من مهجورم
اگر به مقدمه اى كه در بارهء علم حصولى و علم حضورى گفتيم ، توجهى داشته باشيم و اين مطلب را هم در نظر بگيريم ، كه هر اندازه كه علم ما به حضورى نزديك تر شود از حصولى دورتر مى شود ، آن تاريكى كه از زيادى روشنايى حاصل مى شود شگفت انگيزترين روشنايى و تاريكى است . در علم حضورى ( خود هشيارى ) با چنين وضعى روبه رو هستيم و در بيتهاى ذيل ، مولوى مطلب را بيان مى كند :
تن ز جان و جان ز تن مستور نيست ليك كس را ديد جان دستور نيست جان ز پيدايى و نزديكى است گم چون شكم پر آب و لب خشكى چو خم