تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٩٩ - تفسير ابيات
خواندن محتسب مستى را به زندان و جواب گفتن او
تفسير ابيات
خواندن محتسب مستى را به زندان و جواب گفتن او
((٢٣٨٧)) محتسب در نيم شب جايى رسيد در بن ديوار مردى خفته ديد
((٢٣٨٨)) گفت هى مستى ؟ چه خوردستى بگو گفت از آن خوردم كه هست اندر سبو
((٢٣٨٩)) گفت آخر در سبو واگو كه چيست گفت از آن خوردهام گفت آن خفيست
((٢٣٩٠)) گفت آن چه خورده اى خود چيست آن گفت آن كاندر سبو مخفيست آن
((٢٣٩١)) دور مى شد اين سؤال و اين جواب ماند چون خر محتسب اندر خلاب
((٢٣٩٢)) گفت : او را محتسب هين آه كن مست هوهو كرد هنگام سخن
((٢٣٩٣)) گفت : گفتم آه كن هو مى كنى ؟
گفت : من شادم تو از غم دم زنى ؟
((٢٣٩٤)) آه از درد و غم و بىدادى است هوى هوى مِىخوران از شادى است
((٢٣٩٥)) محتسب گفت : اين ندانم خيز خيز معرفت متراش و بگذار اين ستيز
((٢٣٩٦)) گفت رو تو از كجا من از كجا گفت : مستى خيز و تا زندان بيا
((٢٣٩٧)) گفت مست : اى محتسب بگذار و رو از برهنه كى توان بردن گرو
((٢٣٩٨)) گر مرا خود قوت رفتن بدى خانهء خود رفتمى وين كى شدى ؟
((٢٣٩٩)) من اگر با عقل و با امكانمى همچو شيخان بر سر دكانمى گر مرا رائى و تدبيرى بدى همچو شيخان جاه و توقيرى بدى هم مرا زنبيل و در يوزه بدى هم نذورات همه روزه بدى بگذر از من ز انكه گم كردى تو راه باز جو ريش بزرگ و خانقاه
تفسير ابيات نيم شبى داروغهء شهر در گذرگاه خود (١) مردى را ديد كه در كنار ديوارى
(١) محتسب در اصطلاح مأمور بررسى امور حسبى بوده است ، امور حسبى چيزهايى است كه از نظر اجتماعى مطلوب يا مبغوض مى باشد . نامورانى كه اين گونه جريانات را پى گردى كرده و به مقامات صالحه گزارش مى دادند ، محتسب محسوب و به يك اعتبار داروغه نيز ناميده مى شدند . .