تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٦ - منتخباتى از كتاب ( جنگ و صلح ) شاه كار تولستوى
باش اگر ارادهء خداوند بر اين تعلق گيرد كه تو را در انجام وظايف زناشويى نيازمايد براى اطاعت از ارادهء او آماده باش . » [١] « هر ژنرال و هر سرباز در اين درياى مردم خود را قطره اى مى پنداشت و حقارت و كوچكى خود را احساس مى كرد ، ولى از طرف ديگر چون خود را بخشى از اين واحد عظيم مى دانست قدرت و عظمت خويش را احساس مى نمود . » [٢] « راستوف در صفوف اول ارتش كوتوزوف كه ابتدا امپراطور به آن نزديك شد ايستاده و داراى همان احساس بود كه هر يك از افراد اين ارتش داشت . يعنى خود را فراموش ساخته بود ، به عظمت و قدرت اين ارتش نيرومند فخر و مباهات مى كرد و مجذوب شخصيت آن كسى بود كه موجد و علت اين تشريفات به شمار مى رفت .
راستوف احساس مى كرد كه يك سخن اين مرد كافى است تا تمام اين جمعيت عظيم ، من جمله خود او كه چون دانهء شنى ناچيز به آن مربوط بود ، خود را به آب و آتش بزند ، هر جنايتى را مرتكب گردد ، در آغوش مرگ و نيستى يا به سوى بزرگترين قهرمانها بشتابد . به اين جهت نمى توانست از مشاهدهء مردى كه مظهر آن كلمه بود نلرزد و دلش فرو نريزد . » [٣] « راستوف با خود انديشيد : پروردگارا اگر امپراطور مرا مخاطب ساخته بود چه حالى پيدا مى كردم بىشك از خوشبختى مى مردم » [٤] « راستوف با خود انديشيد : اگر به من امر مى كرد ( امپراطور ) كه خود را به آتش بيندازم چقدر خوشبخت مى شدم . » [٥]
[١] همان مأخذ ، ص ٢٦٧ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٢٩٦ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٢٩٧ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ٢٩٨ . .
[٥] همان مأخذ ، ص ٢٩٩ . .