تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٣٦ - تفسير ابيات
براى چه ساخته اى ؟ پاسخ داد : براى آن كه از راه روزن نور به خانه داخل شود ، راهرو گفت : داخل شدن نور به خانه يك مسئلهء فرعى است ، تو چنين نيت كن كه روزنه را براى شنيدن اذان نماز ساخته اى ، نور مانند ساير پديده هاى طبيعى به پيرو عوامل خود بروز مى كند ، تو بايستى چيزى را نيت كنى و هدف گيرى نمايى كه براى تو بايستگى دارد و تويى كه بايستى آن را ايجاد كنى .
بايزيد بسطامى در مسافرتهاى خود همواره در جستجوى مردانى خضر منش بود ، پير مردى را ديد با قامت خميده مانند هلال ، كه داراى فر و شكوه و گفتار مردان حق مشاهده مى شد ، اگر چه ديده گان ظاهرى او نابينا بود اما دل روشنى مانند خورشيد فروزان داشت ، او مانند فيلى بود كه به ياد هندوستان بيفتد . او از ديدن ظاهرى محروم بود گويى هميشه در عالم رؤيا به سر مى برد ، آرى :
با ديده گان بسته صدها طرف و لذت و خوشىها را مى بينيم ، وقتى كه بيدار مى شويم و چشم باز مى كنيم چيزى از آنها را نمى بينيم .
امر بسيار شگفت انگيز است كه حقايق و واقعيات در عالم خواب روشن مى شود گويى دل آدمى در حال خواب دريچه اى براى تماشاى واقعيات باز مى كند .
آن راد مردان الهى كه بدون احتياج به خواب در حالت مكاشفهء رؤيايى به سر مى برند اهل معرفت هستند كه بايستى خاك پاى آنان را توتياى ديده قرار داد .
هنگامى كه بايزيد بسطامى آن پير مرد را از مردان حق ديد تواضع نموده به خدمتش آماده گشت ، پيش او نشست و از حالاتش پرسيد ، ديد : مردى است بىنوا و داراى عائله .
آن مرد الهى به بايزيد بسطامى گفت : كجا مى روى ؟ گفت قصد بيت الله الحرام را دارم . آن مرد الهى گفت : زاد و توشهء راه با خود چه دارى ؟ بايزيد گفت : دويست درم نقره كه به گوشهء عبايم محكم بستهام .
آن مرد الهى گفت : هفت بار بدور من بگرد و اين هفت بار گردش را نيكوتر