تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٣ - منتخباتى از كتاب ( جنگ و صلح ) شاه كار تولستوى
« برك با لبخند مهرآميزى براى و را توضيح مى داد كه عشق در اثر احساس بشرى به وجود نمى آيد ، بلكه الهام آسمانى است . » [١] » صداى بم و بلند ماريا و دميتريونا بىآن كه به خود زحمتى بدهد از آن سوى ميز طنين افكن شد و گفت : چهار پسر من در ارتش خدمت مى كنند و من غصه اى ندارم و مرگ آدمى به دست خداوند است . يكى در بستر راحت مى ميرد و ديگرى در ميدان جنگ از لطف و كرم پروردگار جان به سلامت مى برد . » [٢] » آناميخاييلونا جزييات مرگ كنت بزوخوف را براى راستوفها و تمام آشنايان حكايت كرد و گفت : كنت چنان مرد كه من خود آرزو داشتم بميرم . پايان حيات كنت نه تنها مؤثر و رقت انگيز مى نمود ، بلكه آموزنده نيز بود و بعد از چند جمله مى گويد : اين وضع دردناك ولى آموزنده است ، مشاهدهء مردمى مانند كنت پيرو پسر شايستهء او سبب تعالى روح و تهذيب اخلاق خواهد بود . » [٣] فرمانده كل ، شاه زاده نيكلاى آندره يويچ معتقد بود كه ريشهء تمام مفاسد و معايب بشر تنبلى و خرافات و سرچشمهء تمام فضايل و محاسن آدمى عقل و فعاليت است . تربيت دخترش را خود به عهده گرفته بوده است و براى آن كه دو فضيلت اصلى يعنى عقل و فعاليت را در وى به وجود آورد به او جبر و هندسه مى آموخت و تمام اوقات زندگانى او را بين اشتغالات دايمى تقسيم مى كرد . » [٤] « آه اگر مذهب ما را تسلى نمى داد زندگانى بسيار غم انگيز بود . » [٥] « شاه زاده خانم باز در بقيهء نامهء خود مى گويد : من هرگز نتوانستهام بفهمم كه
[١] همان مأخذ ، ص ٧٩ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٨١ و ٨٢ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ١٠٨ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ١٩٩ . .
[٥] همان مأخذ ، ص ١١٤ . .