تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٠ - داستان رفتن بايزيد به كعبه
مى تواند تلخى بردگى دورانهاى سابق را به شيرينى مبدل بسازد ؟ سود جويان در موجودات انسانى روحى نگذاشتهاند كه تا كارى را كه انجام مى دهد با تمام شخصيتش انجام داده و با نيت عالى كه مهمتر است كار خود را با ارزش نمايد .
اينان نه توانايى محدود كردن جان انسانى و فعاليت ( مى خواهم ) نامحدود او را دارند كه از موقع تولد مانند زنبوران عسل تكليف موجوديتش تثبيت شود و نه قدرت آن را دارند كه غير از خودشان هدفى براى دستگاه خلقت تصور نمايند .
داستان رفتن بايزيد به كعبه جلال الدين تحت عنوان فوق و سپس در حكايت پيرو مريد داستانى را نقل و توضيح مى دهد كه شيخ عطار نقل كرده است :
« نقلست كه گفت : مردى در راه پيشم آمد ، گفت : كجا مى روى ؟ گفتم : بحج گفت : چه دارى ؟ گفتم : دويست درم . گفت : بيا به من ده كه صاحب عيالم و هفت بار دگر من در گرد كه حج تو اين است ، گفت : چنان كردم و باز گشتم » .
توضيح - ممكن است در بارهء اين داستان و نتيجه گيرى كه جلال الدين از آن كرده است اشتباهى رخ بدهد كه به جاى طواف خانهء كعبه مى توان به دور رهبران و اقطاب گرديد ، ولى چنان كه در خود داستان ملاحظه شد ، آن مرد الهى كه با بايزيد روبه رو گشت داراى عائله اى بود كه نيازمند بودند و اين نياز به حدى بوده است كه استطاعت بايزيد را سلب كرده است .
البته اين مسئله از نظر فقهى جاى ترديد نيست كه حفظ نفس محترمه بر تمام اعمال مقدم و برترى دارد ، لذا كار بايزيد بسطامى از اين نظر كاملًا صحيح بوده است .
اما در داستان ممكن است اين مطلب صحيح جلوه نكند كه آن شخص الهى چگونه به بايزيد دستور داده است كه دور من بگرد و مرا طواف كن ؟ شايد مقصود