تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩١ - تفسير ابيات
٧ - تن به زندگانى ذلت بار دادن و سقوط از انسانيت در قاموس مردان الهى محكوم است ، مرد الهى بايد در راه نجات زندگى و ارزش آن از هر وسيلهء مناسب بهره بردارى كند .
٨ - اتكاء به خداوند است كه مى تواند قيافهء جدى زندگانى را آشكار بسازد .
٩ - چنان كه عظمت و اعتلاى شخصيت انسانى هيچ حد و مرزى نمى شناسد ، بالعكس سقوط و پستى انسانى هم نهايتى ندارد .
١٠ - تاريخ انسانى در پشت پردهء هياهو و غوغاهاى ظاهرىاش يك وجدان مخفى دارد كه كارش منحصر در حفظ خاطرات با اهميتى است كه نيروى ايجاد كننده يا ادامه دهندهء ( خليفه الله ) در روى زمين است .
دريغا كه شرقىها و مسلمانان و حتى برادران مغرب زمينى ما اين داستان نينوا را به طور جدى و دقيق مطالعه نمى كنند ، من گمان مى كنم : موضوع حادثهء نينوا اگر به طور دقيق و قابل تفاهم نوشته شود ، يعنى امثال ( جلال الدين ) و ( ويكتور هوگو ) دست به هم بدهند ، البته [ اگر پس از اين پيدا شوند ] مى توانند پايدارترين آثار انسانى را از اين منظرهء تاريخى شگفت به وجود بياورند .
تفسير ابيات باغبانى وارد باغش مى شود ، سه نفر را مى بيند كه مانند دزدان به باغ او وارد شدهاند ، اين سه مرد يكى فقيه بود ، دوم شريف ( سيد ) سوم صوفى ، اينان شوخ بودند و فضول و لافزن .
باغبان با خود انديشيد و گفت : من براى اثبات تجاوز اين سه نفر صدها دليل و حجت دارم ، اما اينان اكنون در حال اجتماع و پيوستگى هستند ، خاصيت اجتماع رحمت است و من به تنهايى نمى توانم از عهدهء اين جمع بر آيم [ پس چه بايد كرد ؟ چاره اى كه بفكرش رسيد اين بود كه : ] اول اين سه نفر را از يكديگر جدا كنم و پس از جدا كردن آنها از همديگر سبيل هر يك را بر كنم .