تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٩ - توضيح
سپس آن را هم به زنجير بست و سپس قيمت انگورها را كه خورده بودند از همهء آنها دريافت كرد . [١] نظير اين داستان را در كتاب كليله و دمنه در بارهء سه گاو سفيد و سرخ و سياه نقل شده است . به اين مضمون كه سه گاو مزبور در چمنزارى دور از دسترس انسانها و درندگان زندگى مى كردند ، شير درنده اى آنها را از دور مى بيند و مى خواهد آنها را شكار كند ، ولى مى بيند آن سه گاو را در حال اجتماع نمى تواند مغلوب كند ، لذا از در دوستى وارد شده مى گويد : من چمنزار بسيار خوش و خرمى سراغ دارم و اين جا براى شما جايگاه امن نيست ، من خواهم شما را به آن جا ببرم و با همديگر مشغول زندگانى لذت بخشى باشيم . هر سه گاو در رفتن بان چمنزار موهوم سبقت مى گيرند ، شير مى گويد : ما نمى توانيم دسته جمعى راه بيفتيم ، بلكه بايستى يك يك حركت كنيم ، چون رنگ گاو سياه از دور كاملًا آشكار است و مى تواند شكارچى و درنده را جلب كند ، لذا او را مى برم . گاو سياه را با خود برداشته و به خلوتگاهى مى برد و گاو را در آن محل پاره پاره كرده و مى خورد ، پس از چند روز ديگر بر مى گردد و گاو سرخ را مى برد ، هنگامى كه بر مى گردد گاو سياه را ببرد ، گاو سياه متوجه قضيه گشته فرياد مى زند :
« اكلت متى ما اكل الثور الاسود » .
( من موقعى خورده شدهام كه گاو سياه خورده شد ) .
قسمت مهمى از داستان پادشاه يهود و وزير مكارش همين مضمون بهره بردارى از اختلاف و جدايى انداختن ميان امراى مسيحىها بوده است .
[١] جوامع الحكايات ، عوفى به نقل كفافى ، ج ٢ ص ٥١١ و ٥١٢ كه از شرح مثنوى . .