تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٦ - اگر فرد يا گروه يا جامعهاى كه در فساد غوطه ور است شخصى را طرد كند به اين عنوان كه هم سنخ با ما نيست بدون ترديد آن شخص يكى از راد مردان است
است يكى از دو موقعيت را داشته باشد :
يك - فردى است كه با داشتن وضع مخصوص به خود زندگانى مى كند و نقاطى در زندگانى ندارد كه مورد تزاحم و تصادم با افراد ناقص بوده باشد ، اين موقعيت بىطرفانه اى را كه به خود گرفته است ، ممكن است به جهت يأس و نوميدى باشد كه در بارهء اصلاح افراد ناقص به او دست داده و ممكن است در مقدار توانايى خود ترديد داشته و نمى داند كه در پيش برد شئون انسانهاى ناقص چه توانايى دارد و چه كارى مى تواند انجام بدهد ، در صورت ياس و نوميدى همواره در رنج و شكنجهء روحى غوطه ور خواهد شد ، زيرا ، نمى تواند وظيفه اى را كه به عهده دارد انجام بدهد و از طرف ديگر سقوط انسانها را مى بيند و گويى اجزاء روحش در حال متلاشى شدن است و نيز مردم را به دو قسمت تقسيم مى كند : قسمتى كه توانايى به خود آمدن و تكامل را دارند ، ولى هوى و هوس و اشباع آن را مقدم مى دارند قسمت ديگر مانند موجودات ناخود آگاه هميشه دنباله رو پيش روان هستند ، بدون ترديد ريشهء شكنجهء روحى فرد كامل ناشى از قسمت اول از مردم بوده و از آنها متنفر مى باشند . اما در مقابل قسمت دوم حالت روانى او به حسرت و تأسف و اندوه نزديكتر است تا به تنفر و انزجار .
اگر موقعيت بىطرفى ناشى از ترديد در مقدار توانايى بوده باشد كه خود باعث عدم تشخيص وظيفه مى گردد ، تا آن جا كه يقين به گمراهى و سقوط مردم دارد وضع روانى او مطابق دو قسمت كه در بالا گفتيم مختلف مى باشد ، و در موارد ترديد اضطراب روانى او منحصر به عدم تشخيص وظيفه مى باشد كه براى انسانهاى كامل واقعاً رنج آور است .
دو - فردى است كه توانايى خود را احراز نموده و ترديدى هم در وظيفهء خود ندارد .
اين گونه اشخاص در زندگانى با دو قسم افراد ناقص روبه رو مى شوند قسمتى از آنها بدون تعمد و تقصير معينى و بدون اختيار در مراحل پست دست و پا مى زند ، اينان در نظر مردان كامل مورد ترحم و به تكميل و پيش برد نيازمند مى باشند ، قسم ديگر