تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٤ - رهبران بايستى از اصول تثبيت شده تبعيت كنند نه اين كه خود را به دست خواسته هاى بشرى بسپارند
منطق فوق بىهوده و باطل بوده و نتيجهء آن بصورت قضيهء ذيل در خواهد آمد :
اى رهبران روحى بشرى نبوغ تان را در تصديق روش طبيعى حيوانى مردم به كار بيندازيد و حتى به آنان كه با حالت نگرانى در سقوط به سراشيب حيوانيت راه مى پيمايند تسليت بدهيد ، منطق و فلسفه براى آنان بتراشيد .
اين است آن روش خطرناك كه بشر را در دو قسمت متضاد تقسيم سر گردان مى كند :
قسمت اول - اطلاع به جهان هستى - در اين قسمت دست و پاى انسانها را مى بندند و رهبران علمى را آزاد مى گذارند ، مردم را پيرو و رهبران را پيش رو مى خوانند .
قسمت دوم - ( شدن ) - به اين معنى كه بشر با بد بختىها و جهالت و بىنوايىهاى گوناگونش كه فرياد مى زند : آقايان رهبران من چه بايد بشوم ؟ مى خواهيد من به شكل كدامين موجود در آيم .
سقراط يا چنگيز ، على بن ابى طالب يا ابن ملجم مرادى ، ويكتور هوگو يا گاوررش لات پاريس ؟ ( كه در كتاب بىنوايان مطرح شده است ) .
در اين قسمت مى گويند : به ما چه ؟ ما چكارهايم ؟ اين خواسته مردم است ، خواسته هاى مردم از طبيعت آنان بر مى خيزد ، ما نمى توانيم با طبيعت انسانها مبارزه كنيم بنا بر اين يا بايستى بشر بدو قسمت متضاد تقسيم شود : در يكى پيرو و در ديگرى پيش رو باشد ، چنان كه توضيح داديم و يا اين كه بشر يك حقيقت بوده باشد ، ولى ما با تفكرات تناقض آميز خود براى او آن زندگى را بسازيم كه به هيچ وجه قابل تفسير و تحليل نباشد .
بيت مورد تفسير ما اين است :
((٢٠٨٣)) گفت از اقرار عالم فارغم آن كه حق باشد گواه او را چه غم