تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٣ - رهبران بايستى از اصول تثبيت شده تبعيت كنند نه اين كه خود را به دست خواسته هاى بشرى بسپارند
آقاى عزيز اين تو بودى كه از شخصيت خود استفاده كرده مردم را كه تشنه و طالب تازه و گسستن زنجير اصل و قانون مى باشند تحريك و به عمل به نظريهء خود وادار كرده اى . تو با اين منطق مى دانى چه مى گويى ؟ تو مى گويى : مردم من درست مى گويم ، زيرا ، من درست مى گويم اين ضد منطق هنگامى كه در گذرگاهش از حالت ضعف و سرعت انسانها در پذيرش اشباع مى شود نام منطق اجتماع به خود مى گيرد .
حقيقتاً جاى تأسف و شرمسارى است كه يك متفكر و رهبر سازنده با اين گونه جملات خود و ديگران را بفريبد كه : ( بلى ، مردم امروز اين را يا آن را مى خواهند . ) و ( مردم ديگر معنويت و كمال و شخصيت را براى خويش مطرح نمى كنند . ) آن گاه نتيجه مى گيرد كه پس ما هم در نشان دادن راه هاى ساده تر و برداشتن موانع به مردم كمك كنيم آقاى متفكر و رهبر ( به اصطلاح خودت ) مردم را آزاد بگذاريد ، آنها را به فرا گرفتن مسائل عالى علوم رياضى و فيزيكى و روانى و جامعه شناسى وادار نكنيد ، بگذاريد ، خوش باشند ، مغزشان را شكنجه ندهيد ، آنان يك مرجع بيش ندارند و آن هم اپيكور است . كه نويسندگان سوداگر تفسير آن را به عهده مى گيرند .
اين يكى از آن تناقضات است كه از يك طرف مى گوييم : اكتشاف و اختراع و دست يافتن به اسرار و رموز طبيعت احتياج به جهش فكرى نوابغ دارد و اگر بخواهيم زنجير منطق و شناسائىهاى معمولى را به دست و پاى نوابغ ببنديم آنان نخواهند توانست حتى يك گام در راه كشف مجهولات بردارند . نتيجهء اين مطلب به صورت قضيهء ذيل در مى آيد :
اى انسان نابغه مردم زده مباش منطق كلاسيك زده مباش تو به فعاليت شخصى و روانى خود توجه كن و راهت را بگير و برو .
از طرف ديگر مى گوييم : بگذاريد هر چه كه مردم مى خواهند انجام بدهند و در اشباع خواسته هاى خود به طور مطلق آزادى داشته باشند ، اين مطلب به اين اصل تكيه مى كند كه : حقيقت چيزى است كه مردم آن را مى خواهند . بنا بر اين اگر هزار رهبر فكرى با تمام اخلاص بخواهند چيزى بر خلاف خواستهء مردم بگويند مطابق