تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٢ - رهبران بايستى از اصول تثبيت شده تبعيت كنند نه اين كه خود را به دست خواسته هاى بشرى بسپارند
گفت از اقرار عالم فارغم آن كه حق باشد گواه او را چه غم
رهبران بايستى از اصول تثبيت شده تبعيت كنند نه اين كه خود را به دست خواسته هاى بشرى بسپارند تقريباً يك قرن و نيم مى گذرد كه داستان پيش روان جوامع بشرى از همان افسانهء ملا نصر الدين پيروى مى كند . مى گويند : روزى ملا نصر الدين از كوچه اى عبور مى كرد ، بچه ها دور او را گرفتند و با سؤالات و متلك گويىها و شوخى و دشنام ملا نصر الدين را ناراحت كردند . ملا ديد كه به هيچ وجه نمى تواند از دست بچه ها نجات پيدا كند ، فكرى مى كند و مى گويد : بچه ها چرا معطليد ؟ در آن كوچهء چهارم طرف دست راست دارند حلوا پخش مى كنند ، زود خودتان برسانيد كه حلوا را تمام مى كنند و به شما نمى رسد . بچه ها ملا را رها كرده به سوى آن كوچه كه ملا نشانى داده بود مى دوند ملا دنبال آنان نگريسته با خود مى گويد : چطور ممكن است اين همه بچه كار عبث و بىهوده انجام بدهند حتماً اين مطلب واقعيت دارد كه در كوچه حلوا پخش مى كنند اين نظريه را خودش هم تأييد مى كند و دنبال آنها راه مى افتد در اين دوران عدهء زيادى از رهبران فكرى به جاى آن كه بنشينند و حقيقتاً مشكلات بشرى را رسيدگى كرده و به دردهاى خانمان سوز جوامع انسانى چاره جويى كنند . ( به جهت راحت طلبى و يا نارسايى مغزى ) مطالبى را روى كاغذ مى آورند ، اين مطالب به جهت داشتن مارك تازگى و يا به جهت داشتن مارك تازگى و يا به جهت داشتن خاصيت قانون و اصل شكنى كه افراد را در فعاليتهاى طبيعى خود آزاد مى گذارد ، مردم را جلب مى كند وقتى كه مردم جلب شدند آقاى متفكر و رهبر كه قبلًا دليل منطقى بر گفتهء خود نشان نداده بود پس از جلب شدن مردم با تمام حماسه و شور و شعف فرياد مى زند كه واقعيت نظريات من به خود انسانها مستند است كسى نيست كه برخيزد و بگويد :