تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٥ - حكايت آن مرد ابله كه مغرور بود بر تملق خرس
حكايت آن مرد ابله كه مغرور بود بر تملق خرس
((١٩٣٢)) اژدهايى خرس را در مى كشيد شير مردى رفت و فريادش رسيد
((١٩٣٣)) شير مردانند در عالم مدد آن زمان كافغان مظلومان رسد
((١٩٣٤)) بانگ مظلومان ز هر جا بشنوند آن طرف چون رحمت حق مى دوند
((١٩٣٥)) آن ستونهاى خللهاى جهان آن طبيبان مرضهاى جهان
((١٩٣٦)) محض مهر داورى و رحمتند همچو حق بىعلت و بىرشوتند
((١٩٣٧)) اين چه يارى مى كنى يك بارگيش ؟
گويد از بهر غم و بىچارگيش
((١٩٣٨)) مهربانى شد شكار شير مرد در جهان داور نجويد غير درد
((١٩٣٩)) هر كجا دردى دوا آن جا رود هر كجا پستى است آب آن جا رود هر كجا مشكل جواب آن جا رود هر كجا فقرى نوا آن جا رود آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقاهم ربهم آيد خطاب تشنه باش الله اعلم بالصواب
((١٩٤٠)) آب رحمت بايدت رو پست شو وانگهان خور خمر رحمت مست شو
((١٩٤١)) رحمت اندر آمد تا بسر بر يكى رحمت فرو ما اى پسر
((١٩٤٢)) چرخ را در زير پاى آر اى شجاع بشنو از فوق فلك بانگ سماع
((١٩٤٣)) پنبهء وسواس بيرون كن ز گوش تا به گوشت آيد از گردون خروش
((١٩٤٤)) پاك كن دو چشم را از موى عيب تا ببينى باغ و سروستان غيب
((١٩٤٥)) دفع كن از مغز و از بينى ز كام تا كه ريح الله در آيد در مشام
((١٩٤٦)) هيچ مگذار از تب و صفرا اثر تا بيابى از جهان طعم شكر
((١٩٤٧)) داروى مردى كن و عنين مپوى تا برون آيند صد گون خوب روى
((١٩٤٨)) كندهء تن را ز پاى جان بكن تا كند جولان بگرد آن چمن
((١٩٤٩)) غل بخل از دست و گردن دور كن بخت نو درياب از چرخ كهن
((١٩٥٠)) ور نمى تانى به كعبهء لطف پر عرضه كن بىچارگى بر چاره گر