تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٧ - ٤ - آيا خاموش شدن شعله فروزان حيات مخصوصاً با دست نيرومندان يا عوامل طبيعت مخالف عدالت الهى است ؟
دست مى دهد . پس نبايد ناله و فرياد كنيم كه چرا شعلهء حيات خاموش مى شود ؟ مورد ناله و فرياد آن جا است كه اين حبابهاى حيات كه پس از متلاشى شدن به درياى ابديت سرازير مى شود چه صورتى پيدا خواهد كرد ؟ آيا اقيانوس ابديت ذرات اين حباب را در آغوش خود خواهد پذيرفت يا آن را از خود دور خواهد كرد ؟
اين جهان همچون درخت است اى كرام ما بر او چون ميوه هاى نيم خام سخت گيرد خامها مر شاخ را ز انكه در خامى نشايد كاخ را چون بپخت و گشت شيرين لب گزان سست گيرد شاخها را بعد از آن چون از آن اقبال شيرين شد دهان سست شد بر آدمى ملك جهان
در اين موقع است كه حباب مى تركد و در درياى ابديت فرو مى رود :
حباب وار براى زيارت رخ يار سرى كشيم و نگاهى كنيم و آب شويم
٢ - خاموشى شعله حيات با دست نيرومندان يا عوامل مخالف در اين مورد هم بايستى آن نقشهء كلى الهى را بياد بياوريم كه داراى دو جزء اساسى است :
جزء اول - خطوط و نقاط تحقق يافته در حال تغيير .
جزء دوم - فعاليت زنده .
و چنان كه ديديم نقشهء كلى محصول تفاعل و تركيب اين دو جزء است ، لذا نه عدالت الهى و نقشهء كلى آن اقتضاى نشستن در زير سقف شكست خورده را مى كند و نه ديناميسم زندگى دست و پاى جاندار را در مقابل نيرومندتر از خود بسته است .
اگر حقيقت اين مطلب براى ما روشن شود ، تنها اين مشكل مى ماند كه اگر در اين كوشش و تقلا موفق نشد و ضعيف پاى مال قوى شد چه بايد كرد ؟ مى گوييم : اقيانوس حيات كلى تلاطمى كرده حبابهايى را به وجود آورده است ، اين حبابها خواه كوچك خواه بزرگ ، خواه در وسط اقيانوس خواه در كرانه هاى آن در هر حال كه باشد پس از شكافتن و متلاشى شدن در همان اقيانوس حيات فرومى رود