تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٦ - ٤ - آيا خاموش شدن شعله فروزان حيات مخصوصاً با دست نيرومندان يا عوامل طبيعت مخالف عدالت الهى است ؟
بدون ترديد جملات مربوط به مرگ در رديفهاى اول يا دوم قرار خواهد گرفت . حتى مرگ گرگ درنده چون همان خاموشى شعلهء حيات را در بر دارد موضوع شاعرانه اى است كه در باره شعر سروده شده است .
بالزاك بهترين عبارت را در اين باره گفته است :
« كدام كتاب را در اقيانوس ادبيات شناور مى يابيد كه از حيث نبوغ بتواند با اين خبر روزنامه كه : ديروز ساعت چهار زن جوانى از سر پل دراز خود را به رودخانهء سن انداخت برابرى كند ؟ حتى شما چنين فرض كنيد كه يك آدم كامور هزار سال در نهايت خوشى زندگى كرده است ، اما شما لحظاتى به بالين او رسيدهايد كه آخرين نفسهايش را سپرى مى كند ، با آفتاب و ستارگان در حال وداع مى باشد ، باز شما دچار يك حالت بهت و خيرگى خواهيد شد . البته با افرادى كه از طعم زندگى و موضوع مرگ اطلاعى ندارند و اصلا موضوع حيات براى آنها مطرح نيست كارى نداريم ) بنا بر اين ، اصل خاموش شدن شعلهء حيات خود باعث دهشت و سؤال خواهد بود ، اگر چه اين خاموشى در طبيعىترين وضع بوده باشد .
اما نكته اى كه نبايد پوشيده بماند اين است كه اگر ما همان گونه كه شاهد مرگ و خاموشى حيات هستيم ، شاهد بروز حيات در همين مواد بىجان بوديم ، كمتر تعجب مى كرديم . اگر به فرض محال جزيى از مواد بىجان بوديم و به نمود حيات كه در همين قلمرو ماده به وجود مى آيد ، مى نگريستيم ، اختلال در نظم و قانون حاكم بر هستى را مى ديديم . اكنون كه تعجب نمى كنيم براى آن است كه از آن مرحله عبور كرده و خود را قانع ساختهايم كه البته قانون اقتضا مى كند كه مواد بىجان به نمود حيات مبدل شود . و اما در حال حيات ، و با عينك حيات ، خاموشى شعلهء حيات چون رو به نزول جلوه مى كند ، يا رو به قلمرو اسرار آميز احساس مى شود لذا شگفتى براى ما