تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٥ - ٤ - آيا خاموش شدن شعله فروزان حيات مخصوصاً با دست نيرومندان يا عوامل طبيعت مخالف عدالت الهى است ؟
را نمى پسندد ، در نتيجه به علت مطلوبيت يك زندگانى عالىتر دست از زندگانى فعلى مى شويد . دليل اين مطلب اين است كه براى آرزوى مرگ و از دست دادن حيات استدلالى خواهد كرد كه آن استدلال به نقص حيات فعلى تكيه مى كند و مادامى كه كسى كمال را منظور نكند ، نمى تواند نقصى را تصور نموده در صدد بر طرف كردن آن بر آيد .
ثانياً هر يأس و نوميدى كه به انسان عارض مى شود مربوط به اصل ديناميسم زندگى نيست ، بلكه بدان جهت است كه در روبناى زندگانى براى خود آرمانهايى را تعيين كرده است ، به طورى كه حيات را بدون آن آرمانها لغو و بىهوده مى بيند و به همين علت است كه مطابق آمارهاى معتبر اكثريت قريب به اتفاق آنان كه دست به خودكشى زدهاند در لحظات نهايى پشيمانى جدى از خود نشان دادهاند و اگر قراين و علائم سه يا چهار درصد از خودكشىها را بدون پشيمانى نشان بدهد ، دليل آن نيست كه واقعاً پشيمانى وجود نداشته است . زيرا ، ممكن است آن شخص در درون خود لحظات نهايى را با پشيمانى مواجه بوده است ، ولى وسيله اى براى ابراز آن نداشته است ، يا ببعضى از جهات در خارج منعكس نشده است .
٤ - آيا خاموش شدن شعله فروزان حيات مخصوصاً با دست نيرومندان يا عوامل طبيعت مخالف عدالت الهى است ؟
اين سؤال بدو قسمت تقسيم مى شود :
١ - خاموش شدن طبيعى شعلهء حيات - اگر يك دقت كافى به نمودار حيات در هر شكلش كه باشد بنماييم ، با قطع نظر از وسايل نابودى حيات كه ممكن است در صورت نيش زهرآگين افعى يا سلاح بران يك انسان وحشىتر از يك جانور درنده بوده باشد ، خواهيم ديد : خاموش شدن شعلهء حيات حتى در طبيعىترين وضعى كه تصور شود بدون بهت و خيرگى قابل تماشا نيست .
اگر بخواهيم ظريفترين و دهشت انگيزترين و جالبترين جملاتى را كه شعراى زير دست جوامع بشرى گفتهاند ، يك جا جمع كنيم و آنها را رده بندى نماييم