تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥ - منتخباتى از كتاب فلسفهء زندگى ١٧١ تولستوى ١٨٧
« و نيز به نظرم مى آمد كه به آن ستون حلقهء طنابى را در عين سادگى با مهارت بسيار تعبيه كردهاند و اگر كسى ميان بدن خود را در آن حلقه جاى مى داد و به بالا مى نگريست حتماً از سقوط نجات مى يافت و اين همه نزد من ديگر روشن بود و بدين جهت من از آن پس شادمان و آسوده بودم و گويا كسى به من مى گفت :
نظر به همين داشته باش و فراموش مكن . » [١] منتخباتى از كتاب فلسفهء زندگى « تولستوى » « كسانى كه در راه هاى باطل سر گردان و نفوس خود را در طريق هوس كامل ساخته مى گويند :
حاجتى به تعريف حيات نيست ، زيرا ، كه همه به خوبى آن را درك كردهاند و حال آن كه نه حيات را شناختهاند و نه سعادت را ، اينها مانند كسانى هستند كه در كشاكش امواج دريا واقع شده گمان مى كنند به جانب مقصود با پاى خود راه مى پيمايند و از حقيقت حال كه موج او را مى برد و از خودش تصرفى ندارد غافل است . » [٢] « حق و حقيقت اين است كه من به شما مى گويم : ساعتى مى آيد مردگان صداى مسيح را مى شنوند يا به صداى صور اسرافيل از قبور بيرون مى آيند . » [٣] « وجدان حساس طورى به انسان سخت مى گيرد كه مجبور مى شود تمام تعليمات پوچ را از خود دور كرده و در وسط راه شناخت حيات بايستد و توضيحاتى كه او را قانع نمايد طلب كند . » [٤] « زنده شدن مردگان در قبور كنايه از وقتى است كه در اثر تابش عقل وجدان حساس بيدار و چيزهايى را كه انسان از نفس خود پنهان مى داشت آشكار مى گردد
[١] همان مأخذ ، ص ١١٩ . .
[٢] فلسفه زندگى ، تولستوى ، ترجمه آقاى حلال دادگر ، ص ٣٨ و ٣٩ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٤٢ و ٤٩ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ٥١ و ٥٣ . .