تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٠ - اگر موجودى در ميان موجودات ديگر براى شما مطرح باشد توجه به آن موجودات و نفى آنها مى تواند مقدمهاى براى شناسايى آن موجود بوده باشد
با مفهومى كه آن را منفى ساخته است شروع مى كند به نفى معمولى يك به يك تمام مفاهيمى كه در معرض كون و فساد و نقص و تجسم و ساير خواص قرار گرفته است و در نتيجه خدا را از كمال مطلق محروم مى سازد .
اگر انسان نخواهد قدمى فراتر از اين مرحله بگذارد ، ناچار در بارهء خدا جز سلب مفاهيم غير خدايى كارى نمى تواند انجام بدهد . در نتيجه در ميان آن همه معلومات خود يك نقطه تاريك را هم به عنوان خدا بايگانى مى كند و گاهگاهى بسراغش مى رود .
سير تكاملى انسانى در مسئلهء خدا شناسى و خدا يابى تا مرحلهء سوم كه گفتيم يك جريان طبيعى است ، آن چه كه مورد تأسف است ميخكوب شدن در اين مرحلهء و پيش رفت نكردن است كه باعث مى شود انسان از خدا شناسى واقعى محروم بماند . اگر چه هزاران سال در اين دنيا زندگى كند و همواره براى دريافت آن موجود برتر مفاهيم را پشت سر هم منفى بسازد . پس از اين مراحل سه گانه مى رسيم و به مرحله چهارم ، پيش از آن كه وارد اين مرحله شويم مجبوريم مقدمه اى را كه ضمنا مثال روشنى را هم در برداشته باشد متذكر شويم .
اگر موجودى در ميان موجودات ديگر براى شما مطرح باشد توجه به آن موجودات و نفى آنها مى تواند مقدمه اى براى شناسايى آن موجود بوده باشد شما دست خود را مى شناسيد ، به پاى خود هم توجه داريد و مى دانيد كه چشم و بينى و ابرو و مغز و جهاز هاضمه و دستگاه گوارش و قلب و كبد داريد ، در ضمن مى دانيد كه ( من ) هم داريد كه آن را با الفاظ گوناگونى از قبيل ( خود ) ، ( شخصيت ) ابراز مى كنيد اگر كمى هم داراى معلومات باشيد و مى دانيد كه اين ( من ) يك مفهوم ساخته شده و خيالى نيست ، زيرا ، اغلب مسائل روان شناسى و روان پزشكى يا اساس مسائل اين دو علم روى همين حقيقت ( من ) مى گردد .
پس شما هم با احساس درون بينى و هم از مطلعين بىغرض و مردان انديشمند