تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٨ - نفى يك عده مفاهيم حقيقتى را قابل درك نمى سازد
مى شود و نه خواص آن ، نتيجه مى گيريم كه پس جرم است . [١] ٢ - مى خواهيم يك واحد را بدون اين كه به طور كلى او را شناخته باشيم تنها با نفى مفاهيم منفى آن را روشن بسازيم مانند روح . مسلم است كه حقيقت روح به عنوان يك موجود مثبت در جهان هستى مانند يك نمود فيزيكى براى ما روشن نشده است ، اگر بخواهيم براى شناساندن روح اين روش منفى را پيش بگيريم و بگوييم :
روح رنگ نيست ، روح درخت نيست ، روح حيات نيست ، روح جاذبيت نيست ، روح موجود نيست ، جرم نيست ، حركت نيست ، سكون نيست ، بلند و كوتاه نيست . . . ملاحظه مى شود كه اين تعريف درست است كه از انتشار و پخش شدن شعاع ديد ما جلوگيرى مى كند و نفى هر يك از مفاهيم مزبور نقطهء توجه ما را محدودتر مى سازد اما هر اندازه هم كه آن منفىها افزايش بيابد ، نتيجهء مثبتى از نفى آن مفاهيم دست ما را نمى گيرد ، بلكه ما را بيك نقطهء مجهول و تاريكى متوجه مى سازد و در همانجا ما را رها مى كند در بارهء تعريف موجود برتر ( خدا ) گاهى اين روش منفى ديده مى شود ، مى گويند :
خدا جسم نيست ، مركب نيست ، واحد عددى نيست ، عرض نيست ( نه كميت است و نه كيفيت ) ضد ندارد ، به زمان و مكان احتياج ندارد ، نه متحرك است نه ساكن و . . . مسلم است كه اگر شناسايى ذات خدا امكان باشد اين روش منفى به هيچ وجه آن ذات پاك را روشن نخواهد ساخت .
همچنين گاهى ديده شده است كه بعضى از فلاسفه و متكلمين در توضيح صفات خدا تنها به نفى ضد آنها قناعت مى ورزند ، مثلًا مى گويند :
خدا عالم است ، يعنى جاهل نيست ، اراده دارد ، يعنى مجبور نيست ، توانا است يعنى عاجز نيست . . .
[١] البته مسئلهء زير بناى اتمها هنوز حل و فصل نشده است و هيچ يك از دو نظريهء موجى يا جرمى به ثبوت كامل نرسيده است ، لذا مثال فوق فقط براى توضيح است نه بيان واقعيت . .