تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٧ - نفى يك عده مفاهيم حقيقتى را قابل درك نمى سازد
شايد در بعضى از شرايط ذهنى ما را به جاى اين كه در بارهء انسان با روشنايى روبه رو كند با نفى تاريكى مواجه مى كند كه اگر ذهن انسانى با استفاده از فعاليت ذهنى خود ، هستى را از آن انتزاع نكند حتى آن اندازه روشنايى را هم كه به هستى به معناى عمومى دارد از دست خواهد داد .
نوع سوم - تعريف تنها با تبديل يك كلمه به كلمهء ديگر صورت مى گيرد ، البته اين گونه تعريف از نظر اختلاف لغات بسيار مفيد ، بلكه راهى براى منتقل ساختن معناى مقصود از يك لغت ديگر غير از تبديل لفظى به لفظ ديگر چاره اى نداريم ، شخص عرب كه لغت فارسى نمى داند و ما مى خواهيم معناى مرد را باو قابل درك بسازيم مجبوريم بگوييم : رجل . البته اين فايده گاهى براى اهل يك لغت نيز قابل تصور است ، زيرا ، انس ذهنى به الفاظ مترادف بسيار گوناگون است .
نوع چهارم - تعريف با نيستىهاى مضاف - مانند اين كه مى خواهيم انسان را تعريف كنيم چنين بگوييم : انسان درخت نيست ، كتاب نيست ، سنگ نيست ، خاك نيست ، گربه نيست و . . . اين نوع تعريف دو صورت دارد :
١ - مفاهيم مثبته اى در مجموعهء معين و محدود قرار گرفته است و ما آنها را يك به يك مى شناسيم ، در اين صورت مى توانيم براى اثبات يا شناساندن يك مفهوم بقيه را نفى كنيم ، مثلًا در اين مورد كه : ما قلم و كاغذ و ميز و كتاب را يك بيك مى شناسيم ، مى گوييم : و مى دانيم كه يكى از آنها در صندوق گذاشته شده كتاب است ، مى گوييم : آن چه كه در صندوق است ، قلم نيست ، كاغذ نيست ، ميز هم نيست ، بدون ترديد درك مى كنيم كه آن چه كه در صندوق گذاشته شده كتاب است . همچنين مثلًا ما حقيقت و خاصيت موج و جرم را مى شناسيم و ضمناً فرض اين است كه زير بناى آتمها يكى از آن دو است ، يعنى يا موج است و يا جرم ، آن گاه تحقيق مى كنيم و مى بينيم : در زير بناى آتمها نه حقيقت موج ديده