تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٦ - نفى يك عده مفاهيم حقيقتى را قابل درك نمى سازد
((١٧١٩)) شاه را گويد كسى جولاه نيست اين چه مدح است اين مگر آگاه نيست
نفى يك عده مفاهيم حقيقتى را قابل درك نمى سازد از يك نظر چهار نوع تعريف در بارهء حقايق مثبته مى توان تصور كرد :
نوع اول - تعريف منطقى معمولى كه با مفاهيم مثبت يك مجهول مثبت را تعريف مى كنند (١) مانند اين كه براى شناساندن انسان مى گوييم : جاندارى است داراى انديشه و تعقل و وجدان و شخصيت و سازندگى و ابتكار و احساس كنندهء وظيفه و اجتماعى و ايجاد كنندهء امور قرار دادى و پيمان و . . . ملاحظه مى شود كه هر يك از اين مفاهيم امورى است مثبت و قابل نمود مناسب و هيچ يك از آنها نه نيستى مطلق است و نه نيستى مضاف . (٢) هر يك از مفاهيم مزبوره نقطه هاى مثبتى در جهان هستى نشان مى دهد : جان ، انديشه ، تعقل ، وجدان ، شخصيت ، سازندگى ، ابتكار و . . . حقايقى هستند كه براى ما به عنوان يك عده موضوعات مثبت قابل بر نهادن هستند .
نوع دوم - تعريف با سلب نيستى مطلق ، مثلًا وقتى كه مى خواهيم انسان را بشناسيم ، بگوييم : انسان معدوم مطلق نيست . شكى نيست در اين كه اين تعريف كوچكترين توضيحى در بارهء انسان كه يكى از موجودات است به دست ما نمى دهد
(١) تعاريف منطقى معمولى بر چهار قسم است : حد تام ، حد ناقص ، رسم تام ، رسم ناقص ، توضيح هر يك از اين تعريفات و مثالهاى آنها در كتب كلاسيك منطقى مذكور است ، مراجعه شود . البته امروزه با ظهور انواعى از منطق مانند منطق سمبوليسم ، منطق رياضى ، منطق وضعى مى توان گفت : تعريفهاى كلاسيك قابل تأمل و تجديد نظر مى باشد . .
(٢) نيستى مطلق مقابل هستى مطلق . نيستى مضاف ( نيستى محدود و منعوت و نيستى مقيد ) نبودن موضوع معنى است مانند نبودن آب ، نبودن قلم ، نيامدن دوست . .