تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٥ - ٣ - گريهء ترحم
قدرت بر طرف كردن نقص و فقدان مطلوب او را در خود سراغ ندارد ، همهء انديشه هاى خود را براى چاره جويى بسيج كند و به نتيجه اى نرسد و دستش از همه جا كوتاه شود ، چاره اى جز ريختن قطرات اشك مقدس در رو در روى آن نيازمند نداشته باشد . هيچ مى دانيد كه قطرات چنين اشك مقدس طعم روح ملكوتى انسانى دارد ؟ اگر آن شخص براى جلب ترحم مى گريد ، اين انسان براى خود انسان گريه سر داده است .
اما گريهء تصنعى جلب ترحم ، مانند خندهء تصنعى كه مى خواهد به مردم اثبات كند كه شادمانى دارد ، او هم اين خلاف اصل ظريف را درك كرده است ، اشك از چشمانش سرازير مى كند تا به عنوان رقيق القلب و انسان دوست شناخته شود ، اينان چند شخصيتى نيستند ، بلكه مردمى هستند كه چند رو دارند و هر كدام كه به سود آنها است ابراز خواهند كرد . بىنوا ساده لوحان كه فريب اين گونه خنده ها و گريه ها را مى خورند .
٣ - گريهء ترحم - اين هيجان كه يكى از مقدسترين اشكها را از اعماق روح بر مى آورد ، همان است كه در قسم دوم متذكر شديم ، يعنى گريهء كسى است كه عاملش دل سوزى بر بىچارگى انسانها است .
اگر در شئون مختلف انسانى عللى وجود داشته باشد كه بهترين و شايسته ترين معلولات را به انسانها عرضه بدارد ، بدون ترديد يكى از آن علل اين قسم گريه است . چرا ؟ براى اين كه اين گريه است كه به خوبى مى تواند يك مقاومت منفى درمقابل هوا خواهان تنازع در بقا داشته و برّانترين سلاح انسانى را در اختيار انسانها براى مبارزه با جلادان خون آشام بشرى بگذارد .
اكنون كه اشتغال به هوى و هوس و خود نمايى و فضل فروشى نخواهد گذاشت كه انسانها بتوانند تلخى تنازع در بقا را به نيرومندان نشان بدهند ، روزى فرا خواهد رسيد كه شعله هاى سوزان از اشكهاى دردمندان و انسان دوستان زبانه بكشد و دود از دودمان آنان بر آورد .