تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦ - منتخباتى از كتاب اعتراف - تولستوى
را طرح كرده باشد ، آيا معتقد نتوان بود كه هيچ كس قبل از من متوجه اين سؤال نشده است ؟ - سؤالى كه آن قدر ساده است و ممكن است بر زبان هر بچه عاقلى بگذرد .
يقين است كه آن سؤال از بدو خلقت بشر بوده و طبيعى است كه بشر از بدو خلقت به حل آن توجه كرده است و هميشه براى حل آن ، طريقهء معمول يعنى مقايسهء محدود با محدود و نامحدود با نامحدود ، جدا جدا ، طريقه اى ناقص بوده است و فقط آن گاه حل مسئله بيان و محقق گشته كه بشر به نسبت محدود با نامحدود پرداخته و توجه كرده است . » [١] « جميع اين تصوراتى كه محدود را با نامحدود تطبيق نموده و حيات را معنايى بخشيده است از قبيل تصور خدا ، مشيت ، خير ، همه را به محك عقل و منطق مى زنيم و مى بينيم كه آن تصورات ، كل ( همگى ) در داورى عقل و منطق ما محكوم مى گردند . اين غرور و خود پسندى ما اگر موحش نباشد بسى مضحك است . ما چون طفلى هستيم كه ساعتى را از هم مى گشايد . فنرش را بيرون مى كشد و با آن بازيچه اى مى سازد و بعد هم تعجب مى كند كه چرا ديگر آن ساعت كار نمى كند » [٢] « من كم كم دانستم جوابهايى كه ايمان داده است دقيقترين حكمتهاى بشرى را در بر دارد و من ديگر حق ندارم كه در عرصهء عقل و علم منكر آن جوابها گردم ، زيرا ، آنها فقط جوابهايى هستند كه براى مسئلهء حيات موجود است . » [٣] « باز تكرار مى كنم كه آن چه مرا ملزم ساخت تا به وجود ايمان پى ببرم آن نبود كه مى ديدم ، ما يعنى من و سليمان و شوپن هاور و با وجود اعتقاد بىاعتقادى جهان خود را نكشيم : بلكه آن چه ايمان را بر من ثابت نمود اين بود كه ملاحظه مى كردم آن ميلياردها از مردم زندگى كرده و مى كنند و مرا و سليمان را در بحبوحهء حيات خود
[١] همان مأخذ ، ص ٧٤ - ٧٣ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٧٥ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٧٦ . .