تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧ - منتخباتى از كتاب اعتراف - تولستوى
زادهاند و پرورش دادهاند . » [١] « شخص چون در بارهء حيات نوع انسان مى انديشد و بيانى مى كند بايد در بارهء حيات كلى نوع انسان تفكر كند و سخن گويد ، نه آن كه در بارهء جزئى از طفيلىهاى حيات . » [٢] « حيات عالم به مشيت و ارادهء كسى بقاء و دوام دارد و به واسطهء حيات همهء عالم و حيات ما كسى مقصد و ارادهء خويش را تحقق مى بخشد و براى آن كه اميدى جهت يافتن معناى اين اراده و مشيت باشد ، انسان بايد ابتدا آن چه را كه از او خواستهاند ادا نمايد . اما اگر من خود آن چه را كه از من خواستهاند ادا ننمايم ، هرگز نخواهم دانست كه آن چه از ما خواستهاند چيست و به طريق اولى نخواهم دانست آن چه را كه از جميع ما يا از همهء عالم خواستهاند چيست . » [٣] « همچنين مردم عامى و بىسواد و ساده كه ما ايشان را چون گوسفند نافهم مى شمرديم ، بر طبق آن مشيت و اراده رفتار مى كنند و هرگز هم خداوند و خويش را ملامت نمى كنند . اما ما مردم حكيم و دانشمند ، نان خداوند خود را مى خوريم ، ولى آن چه او از ما خواسته است به انجام نمى رسانيم و در عوض دور هم مى نشينيم و در اين بحث مى كنيم كه چرا آن دسته بايد حركت كند ؟ آيا اين عمل احمقانه نيست ؟ على الخصوص كه در بارهء اين سؤال حكمهايى هم مى كنيم . حكم مى كنيم كه خداوند ما احمق است حكم مى كنيم كه خداوند ما اصلا وجود ندارد و ماييم كه عاقليم و فقط ماييم كه احساس مى كنيم كه وجود ما بىفايده است و بايد به هر صورت كه ممكن است از شر وجود خود برهيم » [٤]
[١] همان مأخذ ، ص ٧٩ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٨٤ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٧٦ - ٨٥ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ٨٧ - ٨٦ . .