تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٨ - مسئلهء هشتم خنده از نظر ارزش آن
خنده را يكى از دو قطب هيجان حيات تلقى خواهيم كرد نه همهء حقيقت زندگى .
متوجه باشيم كه گاهى خنده را براى پر كردن خلاء يا اشباع تشنگى روح به درك واقعيات به كار مى بريم ، مى دانيد در اين مواقع چه مى كنيم ؟ ما در اين مواقع مانند اين كه به جاى خواب گوارا كه آرامش بخش روح است ، بوسيلهء قرصهاى مخدر خود را بىهوش مى كنيم .
به اضافهء اين كه اين بىهوشى نمى تواند ما را از آرامش جسمانى و روانى واقعى بهره مند بسازد ، پس از بر طرف شدن اثرش نوعى ناراحتى در ما به وجود مى آورد .
در آن موقع كه شما خارى را از پاى يك انسان ناتوان در مى آوريد ، اگر چه آن خار دست شما را مجروح مى سازد و احساس درد مى كنيد ، ولى روح شما در حال خنديدن است .
در آن موقع كه پرده اى از روى جهالت برداشته شود و ما قيافهء هولناك نادانى خود را مى بينيم و در صدد رفع نادانى بر مى آييم ، در حقيقت روح ما چنان شكوفان مى شود كه اعضاى صورت ما ناتوان تر از آن است كه آن شكفته شدن را به شكل خنده در خويشتن منعكس بسازد .
شما در آن هنگام كه در خويشتن احساس قدرت مى كنيد و مى توانيد در راه پيروزى خود گامهاى بلندى برداريد ، ولى دست از عدالت بر نمى داريد در حقيقت روح شما آن چنان خندان مى شود كه خنده هاى معمولى در مقابل آن جز مسخره و بازيچه چيز ديگرى نيست .
به آنان كه در اين دنيا خنديدن و خنداندن را حرفهء خود قرار دادهاند ، ترحم كنيم و اگر بتوانيم به آنها قابل درك بسازيم كه همهء ما بايستى در ريشه كن كردن عوامل غير عقلانى خنده اشتراك مساعى داشته باشيم . در اين راه بذل مساعى كنيم كه انسانها به حقيقت شخصيت خود آشنا شوند و جنبهء ماشينى و آلى بودن خود را بكاهند تا اسباب خندهء نامعقول را فراهم نكنند . بدين ترتيب خنده هاى ما ناشى از شادمانى