تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٧ - مسئلهء هشتم خنده از نظر ارزش آن
محصول پديده هايى هستند كه با ساير انسانها و شخصيتها و اندوخته هاى آنان ارتباط دارد .
بنا بر اين متوجه باشيم كه حماقت ديگران را براى خندهء خود استثمار نكنيم ، آگاه شويم با اين كه خندهء ناشى از تحقير و اهانت بر پاهاى لنگ يك موجود انسانى اگر هم شادى موقت و زود گذرى در ما ايجاد كند ، سرمايهء روح ما را بىهوده مستهلك خواهد كرد . نه تنها استهلاك بىنتيجهء روح در دنبال خنده هاى تحقير و اهانت آميز به وجود مى آيد ، بلكه همان تاريكى مرگبار را براى روح ما نصيب خواهد كرد كه شماتت و پست شمردن انسانها .
گاهى مى شود كه گونه هاى ما را خنده هايى شكوفان و گلگون مى كند ، اما در آن حال اگر بخواهيم با بينايى بيشترى به پيرامون خود بنگريم خواهيم ديد كه گونه هاى زردى بوده است كه ما را هم نوع خود ديده و مساعدتهايى را در عرصهء حياتى كه شكست خوردهاند از ما مطالبه مى كردند ، ما به جاى گرفتن دست آنها و تقديم عصا براى جبران لنگى پاهايشان لبهاى نحسمان را از هم جدا كرده و نيشهاى زهرآگينمان را به آنها نشان دادهايم بياييد بخنديم ، اما سرمايهء خندهء ما گريهء ديگران نباشد .
بخنديم ، اما فراموش نكنيم كه به قول جبران خليل جبران همهء خنده هايى كه روح تواند سر دهد منحصر در اين باز شد دهان و نشان دادن دندانها كه مولود ديدن خلاف اصل است نمى باشد .
بخنديم ، اما نه با آن صداى قهقه اى كه گوش حساس روح ما را آن چنان كر و ناشنوا كند كه حتى طوفان مرگبار گريه هاى ستمديده گان را نشنويم .
اگر گاه گاهى اين دو بيت ذيل را متذكر شويم كه :
خنده از لطفت حكايت مى كند گريه از قهرت شكايت مى كند اين دو پيغام مخالف در جهان از يكى دل بر روايت مى كند [١]
[١] ديوان شمس تبريزى ، غزل ٨٢١ ، ص ٣٣٤ . .