تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥ - منتخباتى از كتاب اعتراف - تولستوى
ايمان گو هر چه خواهد باشد و هر جوابى كه ممكن است ببخشد ، و آن كس كه از ايمان جواب مى گيرد هر كه خواهد باشد - اما مگر نه اين است كه اين چنين جواب وجود محدود انسان را معنايى نامحدود بخشد ؟ معنايى كه با درد و رنج از ميان نمى رود و با يأس و حرمان زائل نمى گردد و با مرگ نابود نمى شود و معنى اين جمله اين است كه فقط و فقط در ايمان است كه معنايى براى حيات مى توانيم بيابيم و زندگى را ممكن و تحمل پذير ببينيم . اما بايد ديد كه اين ايمان خود چيست ؟ و من در اين معنا دانستم كه ايمان تنها شهادت به غيب منبع لا يدرك و امثال آن نيست - تنها وحى و الهام و نبوت نيست ، ( زيرا ، آن فقط يكى از قسمتهاى ايمان را بيان مى كند ) - تنها نسبت و رابط خلق با خالق نيست ، ( زيرا ، شخص اول بايد ايمان يابد سپس خدا را بشناسد نه آن كه به وسيله خدا ايمان يابد ) - همچنين ايمان ، تنها آن طور كه معمولًا تصور مى كنند قبول تقليدى معتقدات آباء و اجداد نيست ، بلكه ايمان تنها عبارت است از عرفان معناى حيات كه انسان بر اثر آن خود را نمى كشد و باز همچنان زندگى مى كند . ايمان قوت حيات است ، اگر كسى باشد كه زندگى كند حتماً به چيزى ايمان دارد . اگر ايمان نداشته باشد به اين كه بايد به خاطر چيزى زندگى كند هرگز زندگى نخواهد كرد . اگر وى از طبيعت ظاهر فريب و كاذب و محدود آگاه باشد ناچار بايد به نامحدود ايمان يابد و ديگر بدون ايمان زندگى نتواند كرد . » [١] « انسان براى آن كه قادر به زندگى باشد اگر هم نامحدود را نمى بيند بايد لااقل از تعبير و بيان معناى حيات كه متضمن رابطهء محدود با نامحدود است آگاه باشد . » [٢] « من چه هستم ؟ - جزئى از نامحدود . اما تمام اشكال در همين چند كلمه بود . از خود مى پرسيدم آيا ممكن نيست كه نوع انسان از همين ديروز اين سؤال
[١] همان مأخذ ، ص ٧٢ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٧٣ . .