تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٠ - مقوقس كه بوده است ؟
« لمحمد بن عبد اللَّه من المقوقس :
سلام ، اما بعد فقد قرات كتابك و فهمت ما ذكرت و ما تدعو اليه و قد علمت ان نبيا قد بقى و قد كنت اظن انه يخرج بالشام ، و قد اكرمت رسلك و بعثت اليك بجاريتين لهما مكان فى القبط عظيم و بكسوه و اهديت اليك بغله لتركبها . » [١] ( به محمد بن عبد الله از مقوقس : سلام ، نامه ات ات را خواندم و آن چه را كه ذكر كرده بودى و به سوى آن دعوت كرده اى فهميدم ، من مى دانستم كه پيامبرى مانده است و گمان مى كردم : اين پيامبر از شام ظهور خواهد كرد ، من فرستادگان تو را اكرام كرده و دو كنيز كه موقعيت بزرگى در نژاد قبطيان دارند با پوشاك و استرى اهدا كردم كه سوار شوى ) .
٢ - « من محمد رسول الله الى صاحب مصر و الاسكندريه :
اما بعد ، فان الله تعالى ارسلنى رسولا و انزل على قرآنا و أمرني بالاعذار و الانذار و مقاتله الكفار حتى يدينوا بدينى و يدخل الناس فى ملتى و قد دعوتك الى الاقرار بوحدانية الله تعالى ، فان فعلت سعدت و ان ابيت شقيت . » [٢] ( از محمد رسول الله به صاحب مصر و اسكندريه پس [ از سلام به هدايت يافتگان ] خداوند مرا پيغمبر فرستاده و به من قرآن نازل كرده است و مرا به قطع عذر و تهديد مردم [ براى خدا ] و جنگ با كفار دستور داده است تا دين مرا بپذيرند و مردم در ملت من داخل شوند . تو را با قرار به يگانگى خدا دعوت كردم اگر پذيرفتى سعادتمند شدى ، اگر امتناع ورزيدى دچار شقاوت گشتى ) .
پاسخ اين نامه را مقوقس به قرار ذيل فرستاده است :
« بسمك اللَّهم من المقوقس الى محمد :
« اما بعد فقد بلغنى كتابك و قراته و فهمت ما فيه . أنت تقول ان
[١] همان مأخذ ، ج ٦ ، ص ٣٧٨ و الوثائق السياسية ص ٧٣ . .
[٢] همان مأخذ ، ، ج ٦ ، ص ٣٧٨ و الوثائق السياسية ص ٧٣ . .